پیشنویس:قوم هزاره
قوم هزاره؛ از اقوام بومی و فارسیزبان افغانستان.
قوم هزاره از اقوام بومی و اصیل افغانستان با پیشینهای تاریخی است که بهطور عمده در مناطق مرکزی (هزارهجات) زندگی میکنند و به گویش هزارگی از زبان فارسی سخن میگویند. اکثریت هزارهها شیعۀ اثنیعشری هستند، اما اقلیتهای شیعۀ اسماعیلی و اهل سنت نیز در میان آنان وجود دارد. این قوم علاوهبر افغانستان، در ایران، پاکستان و آسیای میانه سکونت دارند و امروزه بهدلیل مهاجرت، در کشورهای اروپایی، استرالیا، آمریکا و کانادا نیز حضور پررنگی دارند. در دهه ۱۸۹۰م، عبدالرحمان خان حملات خشونتآمیزی علیه هزارهها انجام داد که به نسلکشی و غصب سرزمین آنها منجر شد. در دهههای اخیر، هزارهها با تشکیل احزاب سیاسی مانند حزب وحدت، نقش مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان ایفا کردند. پس از سقوط طالبان در ۲۰۰۱م، حضور آنان در نهادهای سیاسی و فرهنگی افزایش یافت، اما با بازگشت طالبان در ۲۰۲۱م، بار دیگر با تبعیض روبهرو شدند. هزارهها با فرهنگ غنی و روحیه سختکوشی خود، سهم چشمگیری در توسعۀ آموزش و رسانههای افغانستان داشتهاند.
نامگذاری
کلمۀ هزاره، از نظر برخی از مردم با کلمۀ «شیعه» در افغانستان برابری میکند، این درحالی است که گروه بزرگی از هزارهها اهل تسنن و گروه سومی از آنها نیز پیرو مذهب اسماعیلیه هستند. واژۀ «هزاره» در فارسی بهمعنای 1000 است. برخی از محققان بر این باورند که در منطقۀ هزارهجات، هزار چشمۀ خوشگوار وجود داشته که در آن مکانها، هزار مسجد و هزار منبر بنا میشود. گروهی دیگر نیز معتقدند بهدلیل حضور هزار نهر، هزار دره و هزار کوه در منطقۀ هزارهجات، واژۀ هزاره را بر اهالی این منطقه نهادند. برخی دیگر از مورخان نیز دلیل این نامگذاری را اهدای هزار سوار در ازای مالیاتِ سالانه به قشون شاهی میدانند.[۱] در دایرهالمعارف آمریکانا، ذیل واژۀ هزاره، عنوان «خزاره» آورده شده که میتواند به دریای خزر اشاره داشته باشد. در دایرهالمعارف فرهنگی روسی نیز قوم هزاره به مردمی اطلاق شده که در قسمتهای مغولی ولگا و قسمتهای جانبی قفقاز زندگی میکردهاند. بنابراین، آنها دریای خزر را در این نامگذاری بیتأثیر نمیدانند.[۲] محمدیونس طغیانی ساکایی، استاد دانشگاه زبان و ادبیات، برای توضیح واژۀ هزاره به باور آریاییها اشاره کرده است؛ زیرا آریاییها بر این باورند که خداوند برای بندگان خویش، هفت کشور را آفریده است که یکی از آنها «اَرِزَهی» نام داشت. در اوستا، 6 مرتبه به این کشور اشاره شده و معنای آن کشتزار و چراگاه است. مردمان هزاره، در گویش هزارگی، خود را «اَزرَه» میخوانند. کارشناسان، ازره را همان تغییریافتۀ واژۀ «اَرِزَه» دانستهاند که با موقعیت جغرافیاییِ سرزمین کنونی هزارهها، بهصورت کامل مطابقت دارد.[۳]
پیشینه و خاستگاه تباری قوم هزاره
دربارۀ پیشینه و خاتسگاه تباری هزارهها نظریات مختلفی ارائه شده که مهمترین آنها در ذیل آمده است:
هزارهها: ساکنان اصیل افغانستان
محققان برای اثبات نظریۀ بومیبودن هزارهها در افغانستان و رد نظریۀ هویت مغولی هزارهها به دو دسته شواهد تارخی- زبانشناختی و تاریخی، باستانشناختی و مردم شناختی استدلال کردهاند:
الف) شواهد تاریخی- زبانشناختی
مطالعات تاریخی و زبانشناختی نشان میدهد که هزارهها از اقوام بومی افغانستان محسوب میشوند. برای مثال پژوهشهای جی. پی. فریره، محقق فرانسوی قرن نوزدهم، با استناد به گزارشهای کوئیتوس کورتیوس، مورخ یونانی، حاکی از حضور این قوم در افغانستان از دورۀ اسکندر مقدونی است. عبدالحی حبیبی این نظریه را با ارائۀ شواهد زبانشناختی تقویت میکند. وی با بررسی منابع تاریخی مینویسد که نام هزاره محدود به مرکز افغانستان نبوده و به مردمان مناطق گستردهتری از ماهوبون تا کشمیر اطلاق میشده است. گویش هزارگی دارای ریشههای هندو-ایرانی است و ارتباطی با زبانهای مغولی یا تاتاری ندارد. گزارشهای سیاحان چینی مانند هیوان تسونگ از حضور هزارهها با نامهای محلی پیش از دوره مغول حکایت دارد.
تحلیل واژهشناختی نشان میدهد که اصطلاح هزاره ریشه در زبانهای باستانی منطقه دارد و از واژه آرایی "خوش دل" مشتق شده است، نه از اصطلاح نظامی مغولی "مینگ". مطالعات تطبیقی زبانشناسی نیز هیچ گونه ارتباط سیستماتیک بین گویش هزارگی و زبان مغولی را تأیید نمیکند.
از طرف دیگر شواهد تاریخی نشان میدهد که حضور هزارهها در مناطق آنسوی رود سند، که مغولان هرگز به آنجا نرسیدند، نظریه بازماندگان مغول را رد میکند. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که هزارهها از اقوام کهن ساکن در افغانستان هستند که ریشه در تمدنهای هندو-ایرانی دارند و حضورشان به دورههای پیش از مغول بازمیگردد.[۴]
ب) شواهد تاریخی، باستانشناختی و مردمشناختی
سید عسکر موسوی نوینسدۀ کتاب هزراههای افغانستان با بررسی شواهد تاریخی، باستانشناختی و مردمشناختی مینویسد منطقه هزارهجات که در متون کهن با نام «بربرستان» شناخته میشد، از دیرباز بهعنوان یکی از کانونهای مهم تمدنی در قلب آسیا نقش ایفا کرده است:
1. شواهد باستانشناسی در بامیان و سایر مناطق هزارهجات نشان میدهد که سکونت جوامع انسانی با ویژگیهای فیزیکی مشابه هزارههای امروزی به حدود ۲۳۰۰ سال پیش بازمیگردد. این موضوع بهویژه در نقاشیهای دیواری و مجسمههای بودایی دورۀ کوشانیان (قرن دوم میلادی) بهوضوح قابل مشاهده است. گسترش آیین بودایی در این منطقه که از قرن سوم پیش از میلاد آغاز شد، تحولات مذهبی و جریانهای مهاجرتی قابل توجهی از شرق آسیا را به همراه داشت که در ترکیب جمعیتی منطقه تأثیر گذاشت.
2. دوره یفتلیها (هپتالیان) در قرن پنجم میلادی نقطۀ عطف دیگری در تاریخ این منطقه محسوب میشود. این حکومت که ویژگیهای قومی مشابهی با ساکنان منطقه داشت، تحولات اجتماعی و فرهنگی عمیقی را موجب شد. منابع تاریخی از جمله نوشتههای ابوریحان بیرونی، به تأثیرات ماندگار این دوره بر ساختار اجتماعی و فرهنگی منطقه اشاره دارند.
3. تحولات بعدی تاریخی شامل دورۀ طولانی حکمرانی سلسلههای ترک آسیای مرکزی است که نزدیک به هزار سال بر این مناطق تسلط داشتند. این دوران تأثیرات زبانی و اجتماعی عمیقی برجای گذاشت که در گویش و برخی عناصر فرهنگی هزارههای امروزی قابل ردیابی است.
4. منابع ادبی و تاریخی از جمله شاهنامۀ فردوسی، موقعیت استراتژیک این منطقه را به عنوان پل ارتباطی بین تمدنهای ایرانی، هندی و آسیای مرکزی توصیف میکنند. این موقعیت ویژه جغرافیایی موجب شده است که هزارهجات در طول تاریخ پذیرای جریانهای مختلف فرهنگی و قومی باشد.
5. هویت کنونی هزارهها محصول تعامل پیچیده این عوامل تاریخی و جغرافیایی است که در طول قرون متمادی شکل گرفته است. ترکیب منحصر به فرد عناصر مختلف قومی و فرهنگی در این منطقه، همراه با شرایط خاص جغرافیایی هزارهجات که نوعی انزوای نسبی را ایجاد کرده، به شکلگیری هویت متمایز این قوم انجامیده است.[۵]
هزارهها: ساکنان جدید افغانستان
1. عدهای با استناد به ویژگیهای ظاهری و شیوههای رزمی، هزارهها را ساکنان جدید افغانستان و از تبار مغولها دانستهاند. برای مثال «جان. سی. گریفیتز» در این زمینه مینویسد که ویژگیهای ظاهری مغولی و روشهای نظامی هزارهها، آنان را از نسل چنگیزخان نشان میدهد.[۶]
2. برخی پیدایش هزارهها را به کوچ ایل نیکودر (شاهزاده جغتایی) مرتبط میداند. احمد نکودر (تکودار) فرزند هلاکوخان مغول بود که پس از برادرش اباقاخان به قدرت رسید. وی در مقایسه با برادرش، رویکرد ملایمتری نسبت به ایرانیان و مسلمانان در پیش گرفت. این سیاست موجب ناخرسندی مغولان شد و آنان حول ارغون (پسر اباقاخان)، حاکم خراسان، گرد آمدند. پس از قتل احمد نکودر، ارغون سیاست خشنی را در قبال ایرانیان و مسلمانان اعمال کرد.
3. بعضی هزارهها را آمیزهای از سربازان ترک و مغول با ساکنان بومی میداند و به وجود واژگان ترکی و مغولی در گویش هزارگی اشاره دارد.
4. برخی نیز هزارهها را ترکیبی از اقوام ترک، مغول، افغان و تاجیک تصور میکنند، در حالی که از نظر فرهنگی، زبانی، ظاهری، مذهبی و آداب و رسوم، هزارهها با هیچ یک از این گروهها شباهت کامل ندارند. عدهای نیز هزارهها و ایماقها را در اصل یک قوم میدانند که پس از گرایش به اسلام از هم جدا شدهاند، بهطوری که ایماقها پیرو مذهب حنفی و هزارهها پیرو مذهب شیعه شدند، در حالی که آداب و رسوم آنان مشابه باقی مانده است.[۷]
رد نظریۀ هزارهها: ساکنان جدید افغانستان
بسیاری از محققان دیگر از جمله سید عسکر موسوی نویسندۀ کتاب هزارههای افغانستان فرضیه مغولیبودن هزارهها با تردیدهای جدی مواجه بوده و فاقد مستندات محکم تاریخی است. این نظریه بهطور عمده بر اساس فرضیات و مشابهتهای ظاهری استوار است. موسوی دلایل متعددی بر بطلان این فرضیه میآورد: نخست آنکه نیروهای چنگیز پس از فتوحات به موطن اصلی خود بازمیگشتند و بهصورت انبوه در مناطق فتح شده ساکن نمیشدند. دوم آنکه مغولان برای اسکان، مناطق حاصلخیزتر را ترجیح میدادند نه نواحی کوهستانی و صعبالعبور هزارهجات. سوم آنکه در افغانستان گروههای کوچکی با عنوان مغول وجود دارند که از هزارهها متمایز هستند. چهارم آنکه هیچ هزارهای به زبان مغولی تکلم نمیکند و با فرهنگ مغولی آشنایی ندارد. پنجم آنکه هیچ سند معتبری وجود ندارد که ثابت کند چنگیز یا فرماندهانش دستور اسکان در هزارهجات را صادر کردهاند.[۸]
همچنین موسوی استدلال میکند که استقرار اقوام جدید در یک منطقه بهطور معمول با درگیریهای خونین و نابودی ساکنان بومی همراه است، حال آنکه در متون تاریخی دورۀ چنگیز و هلاکو اشارهای به چنین رویدادهایی در مورد هزارهجات نشده است. عبدالحی حبیبی در مقالهای که در سال ۱۳۴۱ در مجله آریانا منتشر شد، با استناد به شواهد تاریخی، انتساب هزارهها به چنگیز را رد کرده و تأکید میکند که این نام پیشینهای بسیار کهنتر از دورۀ مغول دارد. وی خاطرنشان میسازد که حتی در مناطق ماورای رود سند تا دامنههای کشمیر نیز گروههایی با نام هزاره حضور داشتهاند، در حالی که بر اساس اسناد تاریخی، چنگیزخان هرگز از رود سند عبور نکرده بود. به نظر وی این شواهد تاریخی، نظریه مغولی بودن هزارهها را با تردیدهای جدی مواجه میسازد.[۹]
موقعیت جغرافیایی قوم هزاره
پژوهشگران تحولات دهۀ نود قرن نوزدهم میلادی را در تغییر جغرافیای مردم هزاره مهم میدانند و بر این اساس پیشینۀ جغرافیایی مردم هزاره را به دورههای زیر تقسیم میکنند:
دوره پیش از 1893 میلادی
منطقه هزارجات در متون تاریخی با نام بربرستان شناخته میشد که در شاهنامه فردوسی به عنوان حکومتی مستقل توصیف شده است. بر اساس پژوهشهای معاصر (3)، قلمرو تاریخی بربرستان از شمال مکران تا جنوب بلخ و از غرب کابل تا زابلستان و شرق هرات امتداد داشت.[۱۰] این منطقه به دلیل قرار گرفتن در مسیر جاده ابریشم از اهمیت تجاری ویژهای برخوردار بود. در دوره خراسان بزرگ، این ناحیه با عنوان غرجستان شناخته میشد،[۱۱] هرچند برخی محققان محدوده غرجستان را محدودتر از قلمرو هزارستان میدانند. اصطلاح هزارهجات یا هزارستان پس از دوره مغول (حدود 1200 میلادی) رواج یافته است.[۱۲]
قلمرو هزارهها در این دوره شامل مناطق وسیعی بود که بر اساس منابع ولایتهای میدان وردک، غزنی، بخشهای وسیعی از ارزگان، زابل، قندهار، هلمند تا مرز هرات، نیمروز و بخشهایی از بادغیس، فراه، بامیان، دایکندی، غور، پروان، بغلان، سمنگان، بلخ و سرپل را در بر میگرفت.[۱۳] برخی پژوهشگران معتقدند مرزهای تاریخی هزارهجات تا مناطق بلوچستان و شاهراه کویته امتداد داشته است.[۱۴]
دوره پس از 1893 میلادی
پس از سرکوب قیام هزارهها توسط عبدالرحمان خان، حدود 100 تا 150 هزار کیلومتر مربع از اراضی حاصلخیز هزارهها به تصرف درآمد. این روند منجر به مهاجرت اجباری هزارهها از مناطق ارزگان، غزنی، زابل، قندهار، بلوچستان، هرات، میدان وردک، کابل، هلمند و ننگرهار شد. شواهد تاریخی این حضور دیرینه در قالب روستاهای هزارگی، قلعهها و قبرستانهای تاریخی باقی مانده است.[۱۵]
اگرچه برخی ساکنان فعلی این مناطق به حقوق تاریخی هزارهها اذعان دارند.[۱۶]، اما فشار برای جابهجایی اجباری آنان تا دوره معاصر ادامه یافته است. برای مثال هزارههای باغچار ارزگان در 1389ش، سرزمین خود را از دست دادند.[۱۷] امروزه تمرکز اصلی هزارهها در مناطق مرکزی است، اما جوامع هزاره در تخار، جوزجان، فاریاب، پنجشیر، ننگرهار، [۱۸] قندوز، بدخشان، [۱۹] هرات، [۲۰] پکتیکا، پکتیا، خوست[۲۱] و لغمان نیز حضور دارند.[۲۲]
ویژگیهای جغرافیایی
آب و هوا: مناطق مرکزی افغانستان بهعنوان سردترین نواحی کشور شناخته میشوند که بهطور معمول زمستان آن شش ماه بهطول میانجامد. این مناطق به بارشهای سنگین برف و طوفانهای برفی مشهورند که موجب بستهشدن گذرگاههای کوهستانی می شود. قلههای کوههای این نواحی از ماه میزان/مهر تا ثور/اردیبهشت همواره پوشیده از برف بوده و در فصل بهار با بارش باران، برفها ذوب و سبب طغیان رودخانهها میشوند. به همین منظور، در سالهای اخیر در برخی مناطق، مردم به ساخت سدهای کوچک برای مهار آب و جلوگیری از خسارات ناشی از سیلابها اقدام کردهاند.[۲۳] علیرغم سرمای هوا، برخی از این مناطق بهعنوان سرسبزترین نقاط افغانستان شناخته میشوند و دارای چراگاههای فوقالعادهای برای دامها محسوب میشود؛ بهطوریکه چنین نواحی همواره تحت تهدید کوچیها قرار دارند. در فصل تابستان نیز بارش باران در این مناطق بسیار اندک و هوای آن مناسب و مطبوع است.[۲۴]
پوشش گیاهی: در هزارهجات، جنگل وجود ندارد و جمعیت محلی به کشت و پرورش درختانی نظیر چنار، کالینوز (نوعی بید)، ایوا (مجنون بید) و بید پرداخته و از این طریق نیازهای خود را تأمین میکنند. از چوب این درختان عمدتاً در صنعت نجاری، ساختوساز و بهعنوان سوخت استفاده میشود. همچنین، بوتههایی در این مناطق وجود دارند که مردم بهعنوان هیزم و دیگر نیازمندیهای زندگی به کار میبرند. در مناطق هزارهنشین، گونههای مختلف گیاهی وجود دارد که بیشتر برای تأمین خوراک دام، بهخصوص در فصل زمستان، مورد استفاده قرار میگیرد. در سال 1954م، «ویلفرد تسیگر» موفق به جمعآوری 211 گونه گیاهی و سبزیجات هزارهجات شده و آنها را در موزۀ تاریخ طبیعی انگلستان به نمایش گذاشت.[۲۵]
رودخانهها:رودخانههای هلمند، هریرود، کابل، مرغاب،اندراب، خاشرود[۲۶]و ارغنداب از کوههای هزارجات سرچشمه گرفته است. هریرود از دو رودخانۀ سرجنگل و تگاب/تگاو لعل تشکیل میشود.[۲۷] هجده نهر بلخ/ رودخانۀ بلخاب از بند امیر بامیان سرچشمه میگیرد.[۲۸] بند امیر بامیان از شش دریاچۀ طبیعی تشکیل شده است.[۲۹] در ولایت غزنی نیز تالاب ناهور وجود دارد.[۳۰] هزارهها توسط جوی، کاریز و لولههای چوبی از آب آنها برای کشاورزی استفاده میکنند.[۳۱]
کوهها: هزارهجات بهطور عمده نواحی کوهستانی است که این خصوصیت بر فرهنگ مردم آن تأثیری عمیق گذاشته است؛ بهطوریکه در اصطلاحات خاص هزارگی مانند ناو، ناوه، توغی، قاش، اولوم، جلگه، تگاو، باریکمیان، قول و قوبی این تأثیرات منعکس گردیدهاند. اگرچه کوهستانی بودن هزارهجات در گذشته مزیتی امنیتی به شمار میرفت، اما همزمان برقراری ارتباط میان این مردم و دنیای خارج را به شدت دشوار میساخت. بنابراین، مردم هزاره در شرایط سخت و دشوار به انسجام درونی نرسیدند و فرهنگ، اقتصاد و صنعت آنان بهطور قابل توجهی از توسعه بازماند. مردمان این نواحی در دامنههای کوهها و تپهها به کشت گندم دیمی پرداخته و در مناطق مرتفع سرد، تنها به کشت جو اکتفا میکنند. سلسله کوههای بابا، معروفترین کوههای هزارهجات، از بامیان تا 200 کیلومتری به سمت غرب ادامه یافته و به سلسلههای سیفدکوه و سیاهکوه متصل میگردند و از سمت شمال به تیربند ترکستان اتصال یافته است. هزارهجات دارای چندین رشته کوه دیگر مانند سنگ شانده، کوهدامن؛ پس کوه؛ کوه پیتاب، کوه هزاردره، کوههای حاجیگک، کوه درزهدرختان و کوههای بند امیر است[۳۲] که در ادبیات شفاهی، هنرهای دستی و نقاشیهای این مردم مورد ستایش قرار گرفته است.[۳۳]
آب و هوا؛ بخش عمدۀ مناطق مرکزی، سردترین مناطق افغانستان به حساب میآید که بهطور معمول زمستان آن شش ماه دوام دارد. برفباری سنگین و طوفان برفی دارد که موجب بستهشدن گذرگاههای کوهستانی میشود. قلۀ کوههای آن از ماه میزان/مهر تا ثور/اردیبهشت پوشیده از برف است که در فصل بهار با بارش باران، برفها آب شده، باعث طغیان رودخانهها میشود. از این جهت در سالهای اخیر در برخی مناطق، مردم برای مهار آب و جلوگیری از خسارات سیلابها، اقدام به ساخت سدهای کوچک کردهاند.[۲۳] بهرغم سردی هوا، برخی این مناطق سرسبزترین مناطق افغانستان را تشکیل میدهد و چراگاههای فوقالعاده برای دامها است که از این جهت همیشه مورد تهدید کوچیها قرار دارد. در فصل تابستان در مناطق مرکزی، باران بسیار کم میبارد و هوای مناسب و مطبوع دارد.[۲۴]
پوشش گیاهی؛ در هزارجات جنگل وجود ندارد. مردم با کاشتن و پرورش درختانی چون چنار، کالینوز (نوعی بید) ایوا (مجنون بید) و بید، نیازهای خود را برطرف میکنند. از چوب این درختان بیشتر در صنعت نجاری، خانهسازی و سوخت استفاده میشود.[۲۵] این مناطق دارای بوتههایی است که مردم بهعنوان هیزم و دیگر نیازمندیهای زندگی استفاده میکنند. در مناطق هزارهنشین گونههای مختلف گیاهی وجود دارد که مردم محل، از آن بیشتر برای خوراک دام بهویژه در فصل زمستان، بهره میگیرند. در 1954م؛ «ویلفرد تسیگر»، 211 گونه گیاه و سبزیجات هزارجات را جمعآوری و در موزۀ تاریخ طبیعی انگلستان به نمایش گذاشت.
رودها؛ رودخانههای هلمند، هریرود، کابل، مرغاب،اندراب، خاشرود[۲۶]و ارغنداب از کوههای هزارجات سرچشمه گرفته است. هریرود از دو رودخانۀ سرجنگل و تگاب/تگاو لعل تشکیل میشود.[۲۷] هجده نهر بلخ/ رودخانۀ بلخاب از بند امیر بامیان سرچشمه میگیرد.[۲۸] بند امیر بامیان از شش دریاچۀ طبیعی تشکیل شده است.[۲۹] در ولایت غزنی نیز تالاب ناهور وجود دارد.[۳۰] هزارهها توسط جوی، کاریز و لولههای چوبی از آب آنها برای کشاورزی استفاده میکنند.[۳۱]
کوهها؛ هزارهجات مناطق کوهستانی است و این خصوصیت بر فرهنگ این مردم تأثیر گذاشته و در اصطلاحات خاص هزارگی مانند ناو، ناوه، توغی، قاش، اولوم، جلگه، تگاو، باریکمیان، قول، قوبی و مانند آن انعکاس یافته است. هرچند کوهستانیبودن هزارهجات در گذشته یک امتیاز امنیتی بود؛ اما از طرف دیگر ارتباط درونمنطقهای و با جهان خارج را برای این مردم ناممکن و یا حداقل دشوار ساخته بود. از این جهت مردم هزاره در سختترین شرایط موفق به انسجام درونی نشدند و فرهنگ، اقتصاد و صنعت آنها از توسعه بازماند. این مردم در دامنۀ کوها و تپهها گندم دیمی و در مناطق مرتفع سرد فقط جو میکارند. معروفترین کوههای هزارستان، سلسله کوههای بابا است که از بامیان تا 200 کیلومتری به سمت غرب ادامه یافته و به سلسلههای سیفدکوه و سیاهکوه پیوسته و از طرف شمال به تیربند ترکستان اتصال یافته است. هزارهجات دارای چندین رشته کوه دیگر مانند سنگ شانده، کوهدامن؛ پس کوه؛ کوه پیتاب، کوه هزاردره، کوههای حاجیگک، کوه درزهدرختان و کوههای بند امیر است[۳۲] که در ادبیات شفاهی، هنرهای دستی و نقاشیهای این مردم مورد ستایش قرار گرفته است.[۳۳]
راههای مواصلاتی؛ بسیاری از گذرگاههای مناطق مرکزی فقط در فصل تابستان قابل استفاده است. مناطق مختلف هزارجات برای رسیدن به مرکز هزارجات باید از کوتلهای (گردنهها) حاجیگک، شیبر، قوناق، اونی، آشور، [۳۴] شاهمنصور، [۳۵] قیچیغو[۳۶] و شاتو عبور کنند.[۳۷] برای رسیدن به کابل از جادۀ درۀ میدان و درۀ غوربند استفاده میکنند.[۳۸] برای رسیدن به شمال، جادۀ یکاولنگ درهصوف[۳۹] و برای رسیدن به غرف کشور جادۀ گردندیوال را طی میکند. هرچند در دودهۀ گذشته تلاشهای مردمی و دولتی برای هموارسازی این گذرگاههای صورت گرفت اما با رویکار آمدن دوبارۀ طالبان پروژههای دولتی ناتکمیل باقی ماند.[۴۰]
جانوران؛ در کوهپایههای هزارستان، پلنگ، خرس، خوک، گونههای مختلف آهو، [۴۱] گرگ، روباه، خرگوش، گوسفند و بز کوهی، پیشک (گربه) کوهی، شغال، اسفنج آبی، اسب آبی (فقط در بند امیر دیده شده)، گونههای مختلف ماهی، انواع خزندگان، [۴۲] موش و خارپشت زندگی میکنند. گونههای مختلف پرندگان کوهی مانند کبک، کبکزری، بودنه (بلدرچین)، زاغ، کلاغ، پرستو، هدهد، باز، باشه، عقاب، شاهین و پرندگان کوچک در کوهپایههای هزارجات زندگی میکند. تحقیقات نشان میدهد که بیش از 150 نوع پرنده در کوهپایههای بابا وجود دارد. دریاچۀ آب ایستادۀ ناور و بندامیر بامیان در طول سال بهویژه بهار و تابستان، میزبان گونههای زیادی از پرندگان آبزی بومی و مهاجر است.[۴۳] مردم این مناطق حیوانات و پرندگان حلالگوشت را بهخاطر گوشت آن شکار میکنند[۴۴] و در گذشته از پوست برخی حیوانات حرامگوشت مانند گرگ لباسهای گرم مانند پوستین میساختند.[۴۵]
منابع طبیعی؛ در هزارجات معدنهای گوگرد، مس، یشم سبز، زبرجد، کوارتز، میکا، مرمر، سنگ سرمه، سرب، آلومینیوم، روی، آهن، گرانیت، سنگ گج، وجود دارد و از همین جهت در گذشته همیشه مورد تهدید ولایتهای همجوار بوده است.[۴۶] بزرگترین منابع ذغال سنگ در بامیان، درهصوف، بغلان و بلخاب سرپل وجود دارد که تعداد قابل توجهی از مردم در این معدنها اشتغال دارند.[۴۷]
مکانهای دیدنی
- قلعهها و آثار فرهنگی، مجسمههای بودا، شهر ضحاک و شهر غلغله در بامیان، شهر بربر و قلعۀ معروف به چهل برج که بیش از 300 برج دارد، در ولسوالی یکهولنگ وجود دارد. کتیبۀ هفتالایت ارزگان که توسط پروفسور «بیوار» انگلیسی در 1953م کشف شد. کافرقلعه، دژ سنگی در 10 مایلی ترینکوت که در 5 مایلی آن سنگنوشتههایی است که در آن تصویرهای بز کوهی دیده میشود. «بیوار» در 1962م، نقاشیهای روی سخرۀ سنگی در ولسوالی جاغوری کشف کرد که در آن بزهای کوهی نقاشی شده و در یک گوشۀ آن دو مرد در حال مبارزه دیده میشوند. تپۀ مقبرهای در منطقۀ اجرستان زابل، که هزارههای محلی آن را «شاهقورغان» یا تپۀ سلطنتی مینامند، [۴۸] منار جام ولایت غور و منطقۀ باستانی اطراف آن از جمله میراثهای فرهنگی و تمدنی هزارستان است.[۴۹]
- مناظر طبیعی؛ بند امیر، تپۀ اژدها در بامیان، دریاچۀ آب ایستادۀ ناور و کوه عروس (بلندترین قلۀ رشته کوههای بابا) از جمله مناظر طبیعی هزارجات است.[۵۰]
- غارهای طبیعی و دستساخت بشر؛ سنگخانه در کوهبرون بهسود، کفترغار در گیزاب، غار لیگان در ورس، غار خرک در دایکندی، غار پسرویه[۵۱] و غار منتهگک در یکاولنگ، غار یخ و غار خرس در درۀ قازان، غار فریدون (در شاهنامه نیز از آن یاد شده) در شهیدان بامیان، از شگفتیهای مناطق هزارجات است که هرکدام دارای افسانههای زیاد در میان مردم منطقه است.[۵۲]
گروهبندی
قوم هزاره، دارای قبایل مختلفی هستند. برخی از این قبایل شامل «دایزنگی»، «دایکُندی»، «دای میرکیشه»، «دای دهقان»، «دای چوپان»، «دای خیتای»، «دای میرداد»، «دای قوزی»، «دای کلان»، «دای فولاد»، «دای میریک»، «بهسود»، «جاغوری»، «جغتو»، «شیخ علی»، «ترکمنی»، «محمد خواجه»، «قره باغی»، «چهار دسته»، «قلندر»، «مسکه»، «بچه غلام»، «اُرُزگانی» و «داهله» هستند.[۵۳]
دین و مذهب هزارهها
مردم هزاره مسلمان بوده و از نظر مذهبی به سه گروه عمده تقسیم میشوند: اکثریت قاطع آنان شیعۀ دوازده امامی هستند، گروهی اقلیت پیرو مذهب اسماعیلیه هستند و بخشی نیز از مذهب اهل تسنن پیروی میکنند. این تنوع مذهبی در بستر تاریخی و جغرافیایی خاص منطقه شکل گرفته و همواره بهعنوان بخشی از هویت فرهنگی این قوم محسوب شده است. گرایش اصلی هزارهها به تشیع اثنی عشری، نقش تعیینکنندهای در شکلگیری مناسبات اجتماعی و سیاسی آنان داشته است. با این حال، وجود پیروان سایر مذاهب اسلامی نیز پیچیدگی و غنای فرهنگی این جامعه را نشان میدهد.[۵۴]
هزارههای شیعه
الف) شیعۀ اثنی عشری
مذهب اکثریت هزارهها «شیعۀ 12 امامی» بوده و در حالحاضر تشیع بهعنوان بخش جداییناپذیر از هویت فرهنگی و اجتماعی جامعۀ هزارهها تثبیت شده است. درباره چگونگی گرایش آنها به تشیع، چهار دیدگاه اصلی وجود دارد:
1. برخی معتقدند هزارهها همزمان با پذیرش اسلام در قرن هشتم میلادی، تحت تأثیر تاجیکهای شیعه، به این مذهب گرویدند. اما این نظریه بهدلیل نبود شواهد مستند و حاکمیت تسنن در خراسان تاریخی، مورد تردید قرار گرفته است.
2. نظریۀ غالب، گرایش هزارهها به تشیع را در عصر صفوی (قرن 15-16م) و بهویژه در دوران شاه عباس میداند. صفویه با رسمیکردن تشیع در ایران، تبلیغ این مذهب در مناطق همجوار از جمله هزارهجات را تشویق کردند.
3. براساس این دیدگاه سوم، آغاز گرایش هزارهها به تشیع به دورۀ ایلخانان مغول (قرون ۱2-۱۴م) بازمیگردد. غازان خان و جانشینان وی مانند اولجایتو و ابوسعید، با حمایت از شیعیان و ساخت زیارتگاهها، زمینهساز این تحول بودند.
4. دیدگاه چهارم گرایش هزارهها به مذهب شیعه را فرآیندی تدریجی و چندمرحلهای میداند. بر اساس این دیدگاه نخستین نشانههای تشیع در میان هزارهها به دوران پیش از مغول بازمیگردد، زمانی که شیعیان تحت فشار حکومتهای اموی و عباسی به مناطق شرقی از جمله افغانستان مهاجرت کردند. نقطه عطف این تحول در دورۀ ایلخانان مغول بهویژه در زمان غازان خان و ابوسعید رخ داد که با حمایت از شیعیان و احداث زیارتگاهها، بستر مناسبی برای گسترش تشیع فراهم آوردند.
دورۀ صفویۀ مرحله تکمیلی این فرآیند محسوب میشود. هنگامی که شاه عباس صفوی تشیع را بهعنوان مذهب رسمی ایران تثبیت کرد، این تأثیر به مناطق همجوار از جمله هزارهجات نیز گسترش یافت. در این دوره، تشیع از حالت یک جنبش مذهبی صرف خارج و به نیروی سیاسی سازمانیافتهای تبدیل شد.[۵۵]
5. دیدگاه پنجم گرایش مردم منطقۀ غور (هزارهجات کنونی) به مذهب تشیع را به دوران حکومت امام علی نسبت میدهد. در این دوره، ساکنان این ناحیه به اسلام گرویدند و امام علی با ارسال پرچم و منشور حکومتی، حاکم محلی غور را در مقام خود تثبیت کرد.[۵۶]
ب) شیعۀ اسماعیلی
هزارههای اسماعیلیه یک اقلیت را تشکیل میدهند و خود نیز به فرقههای کوچکتری تقسیم شده است.
گفته میشود گسترش اسماعیلیه از سال 940ق در افغانستان آغاز شد. از سال 1052م، این مذهب توسط ناصرخسرو شاعر و دانشمند، آشکارا در بلخ تبلیغ میشد. ناصرخسرو پس از خوابی که در جوزجان دید، به زیارت مکه رفت و هفت سال در آنجا ماند. او پس از بازگشت، بهدلیل ایمانش به مذهب اسماعیلیه توسط رهبر مذهبی اسماعیلیه در زمان خلیفه فاطمی المستنصر بهعنوان حجت معرفی شد و برای ترویج این مذهب به خراسان فرستاده شد. اما روحانیون سنی او را به عنوان یک شیعه طرد کردند. وی سپس توسط فرمانروایان سلجوقی وادار به تبعید شد.[۵۷]
جمعیت هزارههای اسماعیلی را 3درصد از کل جمعیت افغانستان برآورد کردهاند.[۵۸] اسماعیلیان افغانستان که هزارههای اسماعیلی را نیز دربر میگیردُ در ولایات بدخشان، کابل، بامیان، میدان وردک، پروان، بغلان، سمنگان و زابل حضور دارند.[۵۹]
هزارههای اسماعیلیه همواره بهدلیل تفاوت نژادی و مذهبی مورد خشم و سرکوب حاکمان افغانستان بودهاند. آنها از سوی جامعۀ شیعیان نیز مورد بیمهری قرار میگیرند. در زمان غزنویان و غوریان با نفوذ فقهای اهل سنت به دربار حاکمان، فتوای ارتداد و قتلعام آنها را صادر میکردند. بیشترین سرکوب هزارههای اسماعیلی همزمان با سرکوب شیعیان اثناعشری در زمان حاکمیت عبدالرحمن اتفاق افتاد.[۶۰]
هزارههای اهل سنت
1. هزارههای اهلسنت بخشی از جامعۀ هزاره است که بهطور عمده پس از سرکوبهای گسترده در دورۀ عبدالرحمن خان (از ۱۸۹۲م) و حکومتهای پیشین به مذهب تسنن گرایش یافتند. این تغییر مذهب بیشتر تحت فشارهای سیاسی و اجتماعی صورت گرفت و بسیاری برای حفظ جان و موقعیت اجتماعی خود، هویت هزارگی را کتمان کردند.[۶۱]
2. تمرکز اصلی هزارههای سنی در ولایتهای شمالی و شمال شرقی افغانستان (بغلان، قندوز و بدخشان) است. تخمینها حاکی از آن است که حدود ۴ میلیون هزارۀ سنی در افغانستان زندگی میکنند که در برخی مناطق (از جمله ولایت بغلان) تا ۶۵٪ جمعیت محلی را تشکیل میدهند.[۶۲] این گروهها اغلب به زبانهای هزارگی و فارسی با لهجۀ محلی صحبت میکنند.[۶۳]
3. هزارههای سنی در طول تاریخ خود با مسائل پیچیدهای روبهرو بودهاند که تقیه و پنهانکردن هویت قومی برای اجتناب از تبعیض عدم پذیرش کامل توسط جوامع تاجیک و پشتون بحران هویت دوگانه (قومی هزارگی و مذهبی سنی) برخی از این مشکلات بوده است.[۶۴]
4. هزارههای اهل سنت پس از ۲۰۰۱م که فضای سیاسی جدید به وجود آمد هویت خود را بازتعریف کنند:
- تأسیس «شورای سراسری هزارههای اهلسنت» برای احیای هویت جمعی
- انتشار کتابها و پژوهشهای تخصصی.
- تشکیل «شورای هزارههای افغانستان» با مشارکت همه مذاهب هزاره[۶۵]
5. در حالحاضر هزارههای سنی بهعنوان پل ارتباطی بین جوامع شیعه و سنی در افغانستان عمل میکنند. بازگشت تدریجی به هویت قومی و همزیستی مذهبی، از ویژگیهای بارز این گروه در سالهای اخیر است.[۶۶]
زبان و ادبیات قوم هزاره
الف) زبان
زبان هزراهها فارسی با گویش هزارگی بوده که بهعنوان یکی از مهمترین عناصر هویتی جامعۀ هزارههای افغانستان و موضوع چندبعدی در مطالعات زبانشناختی مطرح است. به نظر کارشناسان این گویش آمیزهای غنی از تأثیرات زبانی مختلف بوده که در طول تاریخ شکل گرفته است.
کارشناسان گویش هزارگی را در دو بُعد اساسی بررسی میکند: نخست، روابط بینازبانی آن با زبانهای همجوار و تأثیرپذیریهای تاریخی و دوم، ویژگیهای منحصربهفرد و ساختار درونی آن را. پژوهشها نشان میدهد که گویش هزارگی ترکیبی از عناصر فارسی، مغولی و ترکی بوده که در قالبی منسجم و دارای سنت گفتاری خاص شکل گرفته اما فاقد سنت نوشتاری است. با وجود حضور تحصیلکردگان و ادیبان هزاره در طول تاریخ، تمامی آثار تولیدی این جامعه به زبانهای فارسی، عربی و در سالهای اخیر به زبانهای اروپایی بوده است. این وضعیت باعث شده است که از منظر زبانشناسی، هزارگی بیشتر به عنوان یک «گویش» یا «لهجه» طبقهبندی شود تا یک «زبان» مستقل. محققانی چون دولینگ (1973م) و شهرستانی (1981م) نیز بر این دیدگاه تأکید داشتهاند.
بسیاری از محققان هزارگی را بهعنوان یکی از گویشهای محلی فارسی، با حفظ ویژگیهای منحصربهفرد خود، نشاندهندۀ تنوع زبانی درون این حوزۀ فرهنگی است اما ویژگیهای آوایی، واژگانی و دستوری هزارگی، آن را از فارسی معیار متمایز میسازد. به نظر محققان تأثیرات زبان مغولی بهویژه در حوزۀ واژگان، و تأثیرات ترکی در برخی ساختارهای دستوری، از جمله مشخصات بارز این گویش است. با این حال، هستۀ اصلی ساختار زبانی آن همچنان فارسی است که نشاندهندۀ تعلق این گویش به خانواده زبانهای ایرانی است.[۶۷]
ب) ادبیات
ادبیات هزارهها بهعنوان بخشی از فرهنگ غنی این قوم، دارای ویژگیهای منحصربهفردی است که بهطور عمده ماهیت شفاهی و عامیانه دارد. این ادبیات دربرگیرنده گونههای مختلفی است که هر یک کارکرد خاصی در زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم هزاره ایفا میکنند. برای مثال شعر و ترانه بهعنوان مهمترین بخش ادبیات هزارگی شناخته میشود که حالتی غنایی و احساسی دارد. این اشعار در مناسبتهای مختلفی همچون عروسیها، اعیاد، جشنها و سوگواریها اجرا میشوند. ترانههای هزارگی به دو دسته کلی تقسیم میشوند: ترانههای بدون موسیقی شامل «دیدو» یا «بولبی» (آوازهای عاشقانه) و «مخته» (نوحههای سوگواری که ریشه در جنگهای تاریخی دارد)، و ترانههای موزون شامل دوبیتی، چهاربیتی و غزل. قالبهای شعری در ادبیات فولکوریک هزارگی از تنوع قابل توجهی برخوردار است. دوبیتی بهعنوان کوتاهترین و سادهترین قالب شعری، چهاربیتی با ساختار پیچیدهتر و غزل بهعنوان قالبی عاشقانه و مفصلتر شناخته میشوند. همچنین لالاییها (لُلی) بهعنوان گونهای خاص از شعر، نقش مهمی در فرهنگ عامه دارند.[۶۸]
ادبیات شفاهی هزارهها بهدلیل کمبود آثار مکتوب تاریخی، از اهمیت ویژهای برخوردار است. این بخش شامل داستانها، قصهها و بهویژه ضربالمثلهای حکیمانه میشود که بازتابدهندۀ تجربیات و خرد جمعی این قوم است. ضربالمثلهای هزارگی اغلب دارای مضامین فلسفی و اجتماعی هستند.
میراث مکتوب اگرچه محدود است، اما شامل قرائت و حفظ آثار کلاسیک فارسی مانند شاهنامه، حمله حیدری و دیوان حافظ میشود که نشاندهندۀ پیوند عمیق فرهنگی هزارهها با ادبیات فارسی است. این ویژگیها در کنار هم، ادبیات هزارهها را به عنوان گنجینهای غنی از فرهنگ شفاهی و سنتی معرفی میکنند که نقش مهمی در حفظ هویت فرهنگی این قوم ایفا کرده است.[۶۹]
موسیقی مردم هزاره
پیشنه
پژوهشگران، موسیقی هزارگی را بخشی از حوزۀ گستردۀ موسیقی خراسان بزرگ میدانند که دارای مقامها و دستگاههای مختلف بوده[۷۰] و اصالت بسیاری از این مقامها حفظ شده است.[۷۱] تاریخپژوهان معتقدند که مقام «مَخته» طی قیام مردم هزاره علیه عبدالرحمن و قتلعام این مردم، به وجود آمده است. موسیقی هزارگی طی دهههای شصت و هفتاد قرن 14ش، رشد بیشتری پیدا کرد و خوانندگان هزاره توانستند آثار زیادی از موسیقی هزارگی در رادیو و تلویزیون ملی ثبت کنند.[۷۲] پس از کودتای 1978م، موسیقی میان مردم هزاره، برای بیداری و افزایش آگاهی سیاسی مردم، مورد استفاده قرار گرفت[۷۳] و در همین دوره موسیقی مقاومت هزارهها خلق شد.[۷۴] چهار دهه جنگ و مهاجرت تأثیر منفی بر موسیقی محلی مردم هزاره گذاشت؛[۷۵] اما در دو دهۀ گذشته تعداد زیادی از نسل جوان به موسیقی محلی روی آوردند و در سالهای اخیر، جشنوارۀ موسیقی محلی در بامیان، استان مرکز هزارهها، برگزار میشد.[۷۶]
اهمیت
در فرهنگ مردم هزاره، موسیقی و ترانه پیوندی جاودانه با زندگی دارد. هر تیره و طایفۀ هزاره نوازندگان و آوازخوانان ویژهای دارند.[۷۷] سبکهای موسیقی هزارگی که در گویش محلی به آن «رفت» میگویند،[۷۸] بهتناسب آیینها، مراسم و سنتهای شادی و غم مردم هزاره به وجود آمده[۷۹] و ترانههای آن سینهبهسینه انتقال یافته است.[۸۰]
نقش زنان در موسیقی هزاره
بر اساس تحقیقات انجام شده، بیشتر اشعار عامیانه که حتی توسط مردان خوانده میشود، توسط زنان سروده شده است.[۸۱] از نظر کارشناسان این سرودههای زنان هزاره نهتنها نمایانگر احساسات آنان است بلکه آیینۀ خواستها، افکار و ارزشهای انسانی آنها نیز هست. زنان در این سرودهها از سنتهای نابرابر و حاکمان جور شکایت کرده و احساسات درونی خود را بازگو میکنند. محتوای ترانههای زنان هزاره بیشتر حکایت از هجران، نارضایتی از ازدواج، سختی روزگار، دلتنگی و فراق عزیزان است که گاهی پدر، مادر و برادران در این آواها مقصر معرفی میشوند. زنان هزاره بیشتر این ترانهها را در محافل زنانه همراه با دیره و دمبوره میخوانند. از نظر این کارشناسان موسیقی زنان هزاره موسیقی اصیل با درونمایۀ قومی، ملی و عاشقانه است که در مراسمهای ملی، محلی و شادیها اجرا میشود. برخی زنان از جمله دلآرام آغَی (آبی میرزا) نقش ارزندهای در عرصۀ موسیقی محلی داشتهاند.[۸۲]
ابزار موسیقی هزارگی
1. دمبوره، که نام قدیمی محلی آن «گاو سرقشی» بوده،[۸۳] دارای دو تار است و از «کاسه» که در گویش محلی به آن «کسقاغ» میگویند، «دسته»، «تهسری» که به آن «گلو» نیز میگویند، «گوشکها» که در آن تارها را میپیچند، «خرک» تارها را از روی کاسه بلند نگه میدارد و «دَمچی» که در لبۀ پایین کاسه قرار دارد و یک سر تارها به آن وصل است، تشکیل میشود؛
2. غیژک/ قیچک، واژه ترکی و بهمعنای آوازی با گریه است. غیژک در کشورهای مختلف وجود دارد، اما در افغانستان به همان شکل بومی باقی مانده که دارای دو تار است و از اجزای «دسته» در حدود 85 سانتی متر، «کاسه» از جنس فلز، «گوشک» که تارها را توسط آن کوک میکند و یک خرک که تارها روی آن سوار است، تشکیل شده است. غیژک با کمانچه نواخته میشود؛
3. چنگ، از جمله سازهایی است که در ادبیات کلاسیک فارسی از آن زیاد یاد شده است. این ساز کوچک فلزی در میان دو دندان جلو قرار میگیرد؛ نوازنده با یک دست گرفته و با دست دیگر آن را به صدا میآورد. حین نواختن آن، باید مرتب نفس کشید و صدای زیر و بم آن به باز و بسته کردن لبها ارتباط دارد. یک چنگ فقط صدای یک نوت موسیقی را دارا است؛
4. دف/ دریه، دارای چنبر چوبی است که روی آن پوست بز یا گوسفند کشیده میشود. طبق روایات در دوران آریاییها در جشن نوروز و تحویل سال نواخته میشده و در موسیقی مردم هزاره کاربرد زیادی دارد؛
5. زیربغلی/ تمبک، از جمله سازهای کوبهای و دارای صدای زیر است و در بسیاری از نقاط افغانستان، نوازندگان از زیربغلی استفاده میکنند.[۸۴]
6. نی، از جمله سازهایی است که در فرهنگ موسیقیایی مردم هزاره از جایگاهی برخوردار است.[۸۵]
گونههای مختلف موسیقی مردم هزاره
در فرهنگ مردم هزاره بهتناسب آیینهای فرهنگی، گونههای مختلف موسیقی وجود دارد که هر کدام به بخشی از زندگی این مردم مربوط میشود و کارشناسان در یک تقسیمبندی کلی آن را به انواع زیر تقسیم کردهاند:
1. لالایی (لُلَّی)؛ ترانهای که زنان هزاره در هنگام خواباندن کودک بدون ساز میخوانند. از نظر کارشناسان چیزی که ترانۀ لالایی مادر هزاره را از لالایی دیگر مادران جدا میکند، محتوای آن است. لالایی مادر هزاره بیشتر حکایت جنگهایی است که در آینده قرار است اتفاق بیفتد و از درد و رنجی که متوجه او و کودک است شکوه میکند.[۸۶] گاهی مادر آروزهای آینده را برای فرزند خود در قالب ترانه ترسیم میکند.[۸۷]
2. مخته (مویه)؛ ترانهای که در سوگواریهای مردم هزاره خوانده میشود. مخته علاوهبر اندوه عمیقی که بازتاب میدهد، از ویژگیهای روحی و جسمانی قهرمان حکایت میکند. اشعار مخته بیشتر بهصورت بداهه است.[۸۸] مخته بهطور معمول با نام یکی از افراد است مانند مختههای فیض محمد (فیضو)، غلامحسن و گلمحمد (گلمامد). مخته در گذشته توسط زنان و بدون ساز خوانده میشد؛[۸۹] اما امروزه برخی از آوازخوانان مرد آن را همراه با دمبوره و ساز میخوانند.[۹۰]
3. آخُوچِی؛ این ترانه بدون ساز در مراسم خواستگاری مردم هزاره توسط دو خانم بهطور معمول مادر داماد و عروس، بهصورت پرسش و پاسخ و خواستههای دوطرف اجرا میشود. آخوچی به نوعی رقص نیز گفته میشود که در مراسم عروسی توسط دختران جوان از نزدیکان داماد و عروس اجرا میشود. ترانۀ «آغَی نگار» یکی از نمونههای این ترانه است. در این رقص آوازاخوانان زن با همراهی «دیره» واژههای موزون اما بیمفهوم مانند «آخوتو، آخوچی، آخوا، آخوچی – یک خانه، دو درگه، تو در مه، مه در تو» را میسرایند. از نظر کارشناسان این واژهها بیشتر بهخاطر قافیهسازی، انتخاب میشود؛
4. اَلخُومپُوفی؛ نوعی رقص و آوازخوانی در جشن عروسی است که زنان با نشستن و برخاستن اجرا میکنند. اجراکنندگان از یک گوشه به گوشۀ دیگر پریده و صدایی از گلوی خود بیرون میآورند. آنها در جریان رقص گوشههای چادر یا دو دستمالی که در دست دارند تکان داده، با گفتن «پوف پوف»، آواز میخوانند؛
5. غُمبُر، نوعی دیگر از آوای زنانه است که هنگام رسیدن عروس و داماد، با پاشیدن گندم، ارزن و سبزی پیش قدمهای آنها، دو خانم از نزدیکان داماد آوای غمبر را همراه با رقص اجرا میکنند؛
6. پِیشپُو؛ نوعی ترانۀ بانوان هزاره است که با پایکوبی همراه است. در فرهنگ هزاره وقتی عروس وارد خرگاه زنانه میشود، بانوان دو گوشۀ چادر خود را در دست گرفته، با حرکتهای حساب شده و چرخیدن، ترانۀ
از در درآمد ماه ما، روشن شده خرگاه ما،
پیشپو، پیشپو، پیشپو، پیشپو.
شمس و قمر زیبای ما، خانه رسید دلخواه ما،
پیشپو، پیشپو، پیشپو، پیشپو» را میخوانند.[۹۱]
7. دیدو/ دویی؛ از قدیمیترین روشهای آوازخوانی در فرهنگ موسیقیایی مردم هزاره است، اما امروزه رو بهفراموشی است. دویی با آواز کشیده، بدون ساز، گاهی بهصورت تکصدا و گاهی دوتایی خوانده میشود و به اجرا کنندۀ این سبک «دوییگر» میگویند. شعرهای این آهنگ دارای محتوای مختلف عاشقانه، نیایشی، منقبتخوانی و داستانی مانند شاهنامهخوانی، مثنویخوانی و داستانهای مذهبی است. دوییگران نیایشی را مداح میگویند.[۹۲] دوییگر بیشتر مرد است و اما گاهی دویی عاشقانه توسط زنان در محافل و گردهماییهای زنانه اجرا میشود.[۹۳] دویی عاشقانه رایجترین آهنگ در محافل خوشی مردم هزاره و یکی از آهنگهای دلخواه چوپانها بوده است.[۹۴] مردان هزاره، هنگام کار بهخصوص کارهای جمعی ترانۀ کار را با این سبک اجرا میکنند که معروفترین آن ترانۀ «الله دوست» است.[۹۵]
8. بولبی؛ بیشتر بهمعنای سرودن عاشقانه است که در مناطق مختلف هزارهنشین با سبکهای متفاوت و بیشتر روی دوبیتی اجرا میشود. امروز ترانۀ بولبی تکصدا خوانده میشود، اما در گذشته در بخش پایانی دوبیتی، دو سرایندۀ دیگر آوازخوان اصلی را همراهی میکردند. بولبی توسط مردان و زنان در محافل خوشی و جشنوارهها با دمبوره اجرا میشود. گاهی این ترانه بهصورت گروهی اجرا میشود.[۹۶] در گذشته چوپانها این سبک را با نی اجرا میکردند.[۹۷]
9. موسیقی مقاومت؛ پژوهشگران سرآغاز موسیقی مقاومت مردم هزاره را دهۀ هفتاد قرن 20م میدانند. برای اولین بار سرور سرخوش از هنر موسیقی برای بیداری سیاسی جامعۀ هزاره استفاده کرد[۹۸] و با استفاده از دمبوره رنج تاریخی این مردم را فریاد کرد که برخی وی را پدر موسیقی مقاومت افغانستان میدانند. با هجوم شوروی جنبۀ ایستادگی صورت آشکارتر پیدا کرد و از این جهت مردم آهنگهای او را آهنگ انقلابی نامیدند. این مسیر توسط داوود سرخوش در عالم مهاجرت ادامه پیدا کرد.[۹۹] سرور سرخوش میخواند: «ای جوانان هزاره شاد باش- بعد از این یا مرگ یا آزاد باش.»[۱۰۰]
10. موسیقی جدید؛ پس از مهاجرت گسترده و طولانی مردم هزاره، آشنایی نسل جدید با فرهنگ موسیقیایی جامعۀ میزبان، سبب شده است که برخی هنرمندان جدید، موسیقی محلی را با موسیقی کشورهای همسایه و غربی تلفیق کنند. این هنرمندان به جای ابزار موسیقی محلی از ابزار موسیقی هندی، ایرانی و تاجیکستانی بهره میگیرند.[۱۰۱]
جشنوارۀ دمبوره
در سال 1396ش برای نخستینبار با حمایت سازمان یونسکو و کشور چین، جشنوارۀ دمبوره در ولایت بامیان برگزار شد که هزاران نفر از نقاط مختلف افغانستان در آن شرکت کردند. برگزارکنندگان این جشنواره هدف آن را زنده نگهداشتن موسیقی اصیل محلی، جذب توریسم و ایجاد همدلی میان مردم افغانستان عنوان کردهاند.[۱۰۲]
قوم هزاره پس از دوران عبدالرحمان خان
در خِلال سالهای 1891-1892م، پس از روی کار آمدن «امیر عبدالرحمن» حاکم پشتون کابل، هزارههای افغانستان که مدتها تحت فشار حکومت مرکزی و کشتار، تخریب، غصب اموال و به بردگی بردن بخشی از ساکنان خود بودند، بر ضد حکومت افغانستان شورش کردند. این شورشها، پس از دو سال توسط حکومت مرکزی سرکوب شد و هزارهها به مدت یک سده (تا روی کار آمدن دولت حزب خلق و پرچم در 1357ش) در انزوای سیاسی، اجتماعی و محرومیتهای اقتصادی بودند. در این مدت، بسیاری از مردم هزاره که مورد کشتار بیرحمانۀ حکومتها قرار گرفته بودند به کشورهای همجوار مانند ایران (شهر مشهد)، پاکستان (شهر کویته)، هند، عراق، سوریه و مناطقی از روسیۀ تزاری مهاجرت کردند. هزارههایی که به کشورهای ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، قزاقستان و داغستان مهاجرت کرده بودند، بهدلیل شباهتهای نژادی و ظاهری، پس از مدتی، بهصورت کامل با مردم آن مناطق یکی شده و لهجه و هویت قومی خود را از دست دادند. اما، آن دسته از مردمان هزارهای که به ایران، پاکستان و سایر کشورها کوچ کرده بودند از نظر نژادی و ظاهری بسیار متفاوت بوده و در نتیجه به حفظ فرهنگ، لهجه و هویت قومی خود پایبند بودند. در ایران، مردم هزاره را تا مدتها «بربری» میخواندند[۱۰۳] که پس از مدتی به «خاوری» تغییر نام یافت.[۱۰۴] در پاکستان نیز در سال 1341ش، دولت پاکستان، قوم هزاره را بهعنوان یکی از اقوام پاکستان به رسمیت شناخت اما هزارههای کویته، از دهۀ 1360ش، همواره مورد خشونت و حملات تروریستی بودهاند.[۱۰۵]
پس از آن و در سدۀ بیستم میلادی، دورۀ سیاهی بر افغانستان حاکم بود. در دوران حکومتی حزب خلق و پرچم، کشتارهای بیرحمانهای به راه افتاد که تنها در یک مورد، بیش از 5 هزار شهید را پیدا کردند. هزارههای افغانستان، بهدلیل کاهش قدرت دولتی و برخی آزادیهای به دست آمده در پی مقاومت مسلحانه علیه دولت حزب خلق و پرچم تلاش کردند همچون سایر اقوام در افغانستان به حقخواهی و حضور در عرصههای سیاسی افغانستان روی آورند. در دهۀ 1350ش، برخی از روحانیون هزارۀ شیعه در ایران به تشکیل احزاب متعدد جهادی روی آوردند. این گروهها، در مناطق هزارهجات، حوزههای علمیه راه انداخته و جادههای خامه بین مناطق کشیدند.[۱۰۶] پس از مدتی و در دهۀ 1360ش، افغانستان وارد یک جنگ داخلی شد که زمینههای این جنگ، پس از کودتای داوودخان[۱۰۷] در 1352ش پایهگذاری شده و در نهایت با انقلاب «هفت ثور» در 1357ش[۱۰۸] و همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. در این دوران، مردم هزاره نیز درگیر این جنگ داخلی شدند. هزارهها تلاش کردند ضمن باز پسگیری برخی از مناطق خود، حزبی قدرمند را بهنام خود برپا کنند. در 1368ش، این مردم با ادغام احزاب مختلف، حزبی بهنام «حزب وحدت اسلامی افغانستان» را راهاندازی کردند. عبدالعلی مزاری، بهعنوان اولین دبیر کل حزب وحدت اسلامی، هدف از تشکیل این حزب را تأمین عدالت اجتماعی و مشارکت سیاسی شیعیان بهخصوص مردم هزاره در سیاستهای ملی کشور افغانستان اعلام کرد.[۱۰۹] مبارزات حزب وحدت و نیروهای آنها در دفاع از حقوق جامعۀ شیعه و مردم هزاره در افغانستان به «مقاومت غرب کابل» شهرت یافت.[۱۱۰] حضور طالبان و شهید شدن عبدالعلی مزاری توسط طالبان، مردم هزاره شدیداً متأثر کرد. آنها، در سالهای پیاپی و در شهرهای مختلفی مورد قتلعام و نسلکشی توسط طالبان قرار گرفتند.[۱۱۱]
در سدۀ بیستویکم میلادی، با سقوط طالبان در افغانستان، قانون اساسی نو در این کشور نوشته شد و با حمایت برخی از نهادهای بینالمللی، مردم هزاره توانستند تعداد قابل قبولی از کرسیهای پارلمان افغانستان را بهدست آورند. آنها همچنین، توانستند در دولت حضور یافته و در سه دوره، سمت معاونت دوم ریاست جمهوری افغانستان را کسب کنند. همچنین چندین کرسی وزارت در دولت بهدست آوردند و نیز یک نفر در سمت شورای عالی قضایی منصوب شد. هرچند، قوانین جدید در افغانستان، حکایت از حقوق برابر برای تمام اقوام در این کشور داشت، اما قوم هزاره همچنان مورد هجوم حرکات نژادپرستانه بوده و سالیانه، هزاران تن از این مردم، در پی حملات متعددی کشته میشوند. برخی از سازمانهای غیردولتی[۱۱۲] گزارشهایی از بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی مردم هزاره و حملات نژادپرستانه علیه آنها، در سالهای اخیر، ارائه دادهاند.[۱۱۳] با شروع دور جدید تسلط طالبان در افغانستان از مرداد ماه 1401ش، هزارهها دوباره به حاشیه رانده شده و مورد تبعیضهای بسیاری قرار گرفتهاند.[۱۱۴]
نسلکشی هزارهها
قوم هزاره، در طول دوران سلطنتی افغانستان و نیز در دهههای اخیر همواره مورد ظلم و خشونت حکومت مرکزی در افغانستان بودهاند. بسیاری از کارشناسان، شروع این نسلکشی را از زمان حکومت عبدالرحمن خان میدانند که در حدود 60 درصد از مردم هزاره را قتلعام کرده و بر اساس فرامین او، طی سالهای طولانی، مردم هزاره را بهعنوان برده خرید و فروش میکردند.[۱۱۵] پس از روی کار آمدن گروه طالبان نیز این مردم همواره مورد آزار و اذیت قرار گرفتند؛ برای مثال، طالبان، به هزارههای شیعه در ولایت مزارشریف هشدار دادند که یا مسلمان شوند یا این کشور را ترک کنند و پس از آن، هزاران نفر از شیعیان هزاره را در این ولایت کشتند. کشتاری مشابه نیز در ولسوالی «یکهاولنگ» در ولایت بامیان برای شیعیان هزاره رخ داد. گروههای هزاره، آمار کشتهها در دورۀ طالبان را تا 15 هزار نفر اعلام کردهاند. همچنین، از سال 2015م، گروه تندروی داعش نیز در افغانستان حضور یافت و در نتیجه، جمعیت هزاره در معرض حملات مرگبارتری قرار گرفتهاند.[۱۱۶] بسیاری از مردم افغانستانی در سراسر دنیا، نسبت به کشتارهای هدفمند، طی این سالها اعتراض کرده و مدافعان حقوق بشر، جامعۀ جهانی و برخی نهادهای بینالمللی را به سکوت در برابر کشتار قوم هزاره متهم کردند.[۱۱۷]
از جمله حملات صورتگرفته علیه مردم هزاره، تا زمان نگارش این مقاله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- حمله و درگیری تعدادی از اهل سنت با عزاداران در شهر هرات در روز عاشورای سال 1384ش.
- انفجار بمب میان عزاداران روز عاشورا و به شهادت رسیدن بیش از 60 نفر در شهرهای کابل و مزار شریف، در 1390ش.
- تیرباران 14 مسافر هزاره، در مسیر فیروزکوه بهسمت کابل، در 27 رمضان 1393ش.
- انفجار دو بمب در میان اجتماع معترضین شیعیان هزاره، موسوم به جنبش روشنایی، در کابل، در 1395ش.
- انفجار مسجد باقرالعلوم در غرب کابل، در روز اربعین سال 1395ش.
- حملۀ انتحاری به مسجد الزهرا، در دشت برچی کابل، در شب قدر سال 1396ش.
- حملۀ انتحاری به مسجد امام زمان قلعۀ نجارهای خیرخانه در کابل، در 1396ش.
- حمله به روستای شیعهنشین میرزاولنگ و به شهادت رسیدن تعداد زیادی از مردم این روستا در 1396ش.[۱۱۸]
- انفجار در مرکز آموزشی موعود، در سمت غرب کابل و کشته شدن 48 دانش آموز در 1397ش.
- حمله به مراسم سالگرد شهادت عبدالعلی مزاری در مصلی شهید مزاری در غرب کابل در 1398ش.
- حمله به بیمارستان زنان و کودکان در دشت برچی کابل و کشته شدن 24 نفر در 1399ش.[۱۱۹]
- انفجار در مرکز آموزشی کوثر دانش در دشت برچی کابل و کشته و زخمی شدن 100 نفر در 1399ش.[۱۲۰]
- انفجار در نزدیکی مدرسه سیدالشهدای کابل و کشته شدن 85 نفر که بیشتر آنها دانشآموزان دختر بودند در 1400ش.[۱۲۱]
- حمله به دبیرستان عبدالرحیم شهید در دشت برچی و به شهادت رسیدن تعداد زیادی کودک و نوجوان در 1401ش.[۱۲۲]
- انفجار در آموزشگاه کاج در غرب کابل و کشته شدن حداقل 53 نفر که بیشتر قربانیان آن دانشآموزان دختر بودند در 1401ش.[۱۲۳]
در سال 1401ش، نسلکشی هزارهها مورد توجه تبلیغاتی برخی بنگاههای خبری در جهان قرار گرفت؛ اما از منظر اندیشمندان شیعه در افغانستان، تبعیض سیستماتیک علیه مردم هزاره، یک سیاست رسمی دولتهای افغانستان در سدۀ اخیر بوده است. این تبعیض در حوزههای گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و همچنین پذیرش در دانشگاه، ارتش و حتی عرصۀ دیپلماسی، إعمال شده است. با دستیابی دوبارۀ طالبان به قدرت در افغانستان، تهدیدها علیه قوم هزاره از سوی گروههای تکفیری، همچنان ادامه دارد و طالبان نیز در کنترل این وضعیت، ناتوان هستند تا جایی که دامنۀ حملات انتحاری حتی به شهرهای پشتوننشین نیز گسترش یافته است. از منظر اندیشمندان شیعه افغانستان، افراطیگریِ گروههای تکفیری کاملا مورد حمایت سازمانهای اطلاعاتی و رادارگریز قدرتهای جهانی است.[۱۲۴]
جمعیتشناسی
منابع مختلف جمعیت هزارهها را با احتساب هزارههای اسماعیلی و اهل تسنن، در حدود 40 درصد از جمعیت افغانستان تخمین زدهاند.[۱۲۵] هرچند، از جمعیت دقیق مردم هزاره در سراسر دنیا، آمار دقیقی در دست نیست. برخی از آمار ثبتشده نشان میدهند که جمعیت مردم هزاره در 1306ش، در حدود 2,250,000 نفر بوده که در 1350ش به 3 میلیون نفر[۱۲۶] و در اواخر دهۀ 1360ش، به حدود 4 میلیون نفر (با احتساب مهاجرین هزاره در ایران و پاکستان) افزایش یافته است.[۱۲۷] بر اساس برآوردهای موجود، سهم این قوم از کل جمعیت کشور حدود ۲۰ درصد تخمین زده میشود، هرچند برخی منابع این رقم را بین ۲۰ تا ۳۰ درصد ذکر کردهاند. بصیر احمد دولتآبادی در پژوهشهای خود سهم هزارهها را ۲۷.۵ درصد از کل جمعیت کشور برشمرده و اشاره کرده که پیش از وقایع دوره عبدالرحمان خان، جمعیت هزارهها نه تنها با پشتونها برابری میکرد، بلکه در برخی موارد بیشتر نیز بوده است. وی خاطرنشان ساخته که پس از آن دوره و با وجود مهاجرتهای گسترده، جمعیت هزارهها اگرچه کاهش یافته، اما همچنان در سطح کشور به صورت پراکنده حضور چشمگیری دارند.[۱۲۸] لازم به ذکر است که تاکنون در افغانستان سرشماری دقیق و بیطرفانهای صورت نگرفته و آمارهای موجود متأثر از ملاحظات سیاسی و قومی بودهاند. این عوامل موجب شده است که تعیین سهم دقیق هر یک از اقوام در ترکیب جمعیتی کشور با چالشهایی مواجه باشد.[۱۲۹]
فرهنگ قوم هزاره
صنایع دستی
صنایع دستی مردم هزاره، میراث فرهنگی و نماد ذوق و هنر و روحیۀ سازندگی این مردم بوده که نسلبهنسل تداوم پیدا کرده است. این صنایع که زنان نقش قابل توجه در تولید و تداوم آن دارند، از گذشتههای دور در نحوۀ معیشت و زندگی این مردم اثرگذار بوده است. طرحهای موجود روی این صنایع، بازگوکنندۀ تاریخ و فرهنگ کهنی است که برای گردشگران داخلی و خارجی جذابیت خاصی دارد؛ اما امروزه بهدلایل مختلف از جمله نبود حامی و بازار، بخش بیشتر آن رو به فراموشی است. صنایع دستی مردم هزاره سازههای دستی است که با بهرهگیری از مواد اولیۀ بومی و قابل دسترس، با کمک دست و ابزار برای استفادۀ فردی یا جمعی، در مناطق هزارهنشین تولید میشود و ریشه در تاریخ و فرهنگ این مردم دارد.[۱۳۰]
پیشینۀ صنایع دستی قوم هزاره
از نظر محققان، در طول تاریخ، صنایع دستی پس از کشاورزی و دامداری سومین منبع درآمد مردم هزاره بوده است. از 1200 تا 1893م که مناطق هزارهنشین بهسوی یکپارچهشدن پیش میرفت، سطح و شیوۀ تولید صنایع سنتی، بهویژه آهنگری، ارتقا پیدا کرد و تقسیم کار پیچیدهتر و تخصصیتر شد. در گذشته، تولید صنایع دستی هزارهها بیشتر بهمنظور رفع نیازهای داخلی، صورت میگرفت. صنعتگران هزاره محصولات خود را با کالاهای مورد نیاز مبادله میکردند. پس از شکست قیام 1893م مردم هزاره در برابر عبدالرحمن و نابودی سازمان اجتماعی و اقتصادی، مراکز و نیروی صنعتی این مردم نیز نابود شده و آنها جهت کار اجباری به دیگر شهرها از جمله کابل انتقال داده شدند. با به قدرت رسیدن امانالله و بازسازی نسبی جامعۀ هزاره، سختگیریها ادامه یافت و آنها را مجبور به روآوری به تولید صنایع سنتی بههمان شکل ابتدائی کرد.[۱۳۱] از نظر پژوهشگران گونههای مختلف صنایع دستی مردم هزاره متأثر از مهارتهای فردی و خانوادگی بوده که نسلبهنسل انتقال یافته و حتی برخی از این محصولات در منطقۀ خاص تولید میشده است.[۱۳۲] در دو دهۀ گذشته، با رونق آموزش در میان این مردم بهویژه زنان و ورود کالاهای وارداتی در مناطق هزارهنشین، برخی از اقلام صنایع دستی از بین رفته و برخی دیگر رونق گذشته را ندارد.[۱۳۳]
انواع صنایع دستی هزاره
الف) سوزندوزی
زنان هزاره برای خلق این هنر، از وسایلی چون سوزن، گِرَه، انگشتانه و قیچی استفاده میکنند. مواد اولیۀ آن را نخ، مُهره، آینه و پارچه تشکیل میدهد. زنان هزاره برای سوزندوزی لباسهای مردانه بیشتر از پارچههای شایسته و تیترون، اما برای لباس زنانه از پارچههایی بهنام شالشری با رنگهای مختلف و نغمه[۱۳۴] و منگل استفاده میکنند.[۱۳۵]
یکی از گونههای مرغوب این هنر، خامکدوزی است که زنان با استفاده از نخ ابریشمی خام و تکرنگ، پوشاک زنانه و مردانه و دیگر وسایل را تزیین میکنند. گونۀ دیگر گرافدوزی است که امروزه طرفداران زیادی دارد و در آن از نخهای که در گویش محلی «سُند استریج» نامیده میشود با رنگهای مختلف، استفاده میشود. شیشهکاری، تاپهدوزی، خنجردوزی، جالدوزی، عرقچیندوزی (کلاه مردانه) که در گویش محلی «اَرَخچی» میگویند، گل اطلسدوزی،[۱۳۶] پختهدوزی، سکهدوزی و چکندوزی انواع دیگر سوزندوزی مردم هزاره است.[۱۳۷]
زنان هزاره از این هنر برای تزیین پوشاک مردانه، زنانه، پرده، سفره، روبکسی، روپوش بالشت (پشتی) دستمال، شالگردن، کوتبند (روپوش کاپشن)،[۱۳۸] روپوش مهر (سجاده)، جانماز، روپوش آیینۀ جیبی و روپوش قلم (خودکار) استفاده میکنند.[۱۳۹] مردم هزاره از لباسهای سوزندوزیشده بهطور معمول در جشنها و عروسیها استفاده میکنند. اقلام سوزندوزی در میان تحفههای دوستانه بهویژه تحفههای نامزدی و عروسی و جهیزیهها نیز وجود دارد.[۱۴۰] همچنین زنان هزاره محصولات مازاد را برای امرار معاش میفروشند.[۱۴۱]
زنان هزاره برای تزیین پوشاک از اشکال هندسی و نقشهای گل، گیاه، درخت و طبیعت استفاده میکنند؛ اما برای دیگر وسایل از نقشهای زندهجانها نیز کار گرفته میشود. طرحهای سوزندوزی زنان هزاره کاملا تخیلی و سلیقهای است.[۱۴۲]
ب) بافندگی
مردم هزاره با استفاده از مواد اولیۀ بومی فراوردههای مختلف چون قالی، گلیم، پارچه، جوال، خورجین، جوراب، دستکش، کلاه، شالگردن و ژاکت تولید میکنند. نمد و برک از دیگر فراوردههای بافندگی مردم هزاره است که شهرت جهانی دارد و در گذشته شاهان، خانها و ثروتمندان از آن استفاده میکردند. دستبافتهای هزارگی از پشم گوسفند، موی بز و شتر خودرنگ یا رنگآمیزیشده با رنگهای گیاهی، بافته میشود.[۱۴۳] کرباس نوع دیگر از دستبافتهای هزارگی است که از نخ پنبهای بافته میشد و از نظر محققان نخستین دستبافی بوده که مردم هزاره برای لباس زمستانی استفاده میکردند.[۱۴۴] هنرمندان هزاره تمام محصولات بافندگی خود را با بافت نقشهای اضافی، برش و رنگآمیزی، تزیین میکنند.[۱۴۵]
ج) حصیربافی
مردم هزاره از تنههای نی حصیری به نام «چیغ» میسازند که بهطور معمول برای سایهبان، اتاقهای حصیری که در گویش محلی «کوته» میگویند و برای خشککردن میوه و سبزی استفاده میکنند. این مردم از شاخههای درخت و جنگلهای وحشی، سبدهای مقاوم میسازند که برای گردآوری و انتقال علوفه و میوه استفاده میکنند. سبد اَلتَرغَنَه (جنگل وحشی) معروفترین آن است که در داخل و خارج طرفدار دارد.[۱۴۶]
د) زرگری
زرگری یکی از هنرهای دستی مردم هزاره است که از گذشتههای دور از فلز و نقره انواع انگشتر، تاپان (نوعی انگشتر) مردانه و زنانه و دیگر وسایل زینتی برای زنان میساختند که در گویش محلی به آنها طَوق (گردنبند)، جودانه (آویزهای طوق)، بالی (آویزهای دوطرف صورت)، سِلسِلَه، پِیکَی (آویزهای بالای پیشانی)، خالبینی، کَرَّه (دستبند) و گشواره میگویند. زرگران هزاره برای تزیین محصولات زرگری از سنگهای قیمتی و مهره با رنگهای مختلف استفاده میکنند که در گویش محلی به آن نِگین میگویند. زنان هزاره بهویژه نوعروسان از این وسایل برای خودآرایی بهویژه در عروسیها و دیگر جشنهای خوشی استفاده میکنند. این زیورآلات در میان هدایای نامزدی و عروسی و جهیزیۀ عروس که در گویش محلی «گانه» نامیده میشود، از اهمیت ویژه برخوردار است. امروزه در کنار نقره زرگران هزاره از طلا نیز استفاده میکنند.[۱۴۷]
ه)آهنگری
مردم هزاره، فلزات از جمله آهن را بهطریق ابتدائی استخراج و ذوب میکردند. آهنگران که مردم هزاره به آنان اُستا میگویند،[۱۴۸] در کنار ابزارهای کشاورزی، سلاحهای سرد (چاقو، شمشیر، خنجر، نیزه، سپر) و سلاحهای گرم چون دهانپر (سلاح فتیلهدار) تفنگ و تفنگچه نیز تولید میکردند. این محصولات با استفاده از هنر حکاکی، تزیین میشد. آهنگران بهطور معمول محل کار ثابت داشتند و محصولات خود را برای تهیه کالای مورد نیاز میفروختند.[۱۴۹] در برخی مناطق آهنگران بهصورت دورهگرد به قریهها سفر میکردند و در مرکز قریه، محلی ویژۀ آهنگری «دوکو» (کره) وجود داشت. این آهنگران بهصورت نوبتی برای اهالی قریه ابزار کار جدید میساختند و یا تولیدات گذشته را ترمیم میکردند. آهنگران هزاره از ابزار کار سنتی مانند چکوش و مارتول (پُتک) برای کوبیدن، سندان، انواع انبُر، دوکو، ذغال چوب و دَم (وسیلۀ داغکردن ذغال) استفاده میکردند.[۱۵۰]
و) مِسگری
مسگری یکی از رشتههای صنایع دستی هزارهها است که با استفاده از وسایل سنتی ظروفی چون دیگ (قابلمه) در سایزهای مختلف، چایجوش (کتری)، چاینک (قوری)، پیاله (لیوان) گیلاس، آفتابه و لگن (ظروف دستشوری)، پتنوس (سینی)، کاسه و بوشقاب تولید میکنند. مسگران هزاره از مِسی استفاده میکنند که از معدنهای موجود در مناطق هزارهها استخراج میشود. سطح محصولات مسگری را قلایی میکنند که مردم محل به آن سفیدکاری میگویند.[۱۵۱]
ز) نجاری
براساس تحقیقات انجامشده، مردم هزاره با استفاده از ابزارهای سنتی، دستسازهای چوبی مانند اُرسی (پنجره)، دروازه (در) الماری (کمُد)، انواع صندوق، پارو (وسیله برای برفروبی)، اِسپار (قلبه)، یوغ، ماله، دمبوره (ابزار موسیقی سنتی) و دیگر وسایل تزیینی و کاربردی میسازند که از نظر مقاومت و زیبایی شهرت بالایی دارد. نجارهای هزاره محصولات خود را با هنر کندهکاری و نقاشی تزیین میکنند. چوبهای مورد ضرورت از درختهای موجود در منطقه تهیه میشود.[۱۵۲]
ح) چرمگری
با توجه به اقتصاد دامپروری مردم هزاره، صنعت چرمگری در میان هزارهها رواج زیادی داشته و از شهرت بالایی برخوردار است. این مردم علاهبر صادرات، از چرم پاپوشهای به نام چارُق و سوگول میساختند که بیشتر مردم عادی استفاده میکردند. چاموش نوع دیگر پاپوش هزارگی است که از چرم ساخته میشد و بیشتر خانها و ثروتمندان هزاره از آن استفاده میکردند. مردم هزاره با استفاده از چرم و قطعهای از لاستیک ماشین، دمپایی به نام «چپلی کیروبَن» میسازند که امروزه نیز در میان مردم طرفدارانی دارند. کِیرُو نوع دیگر از دمپایی سنتی هزارهها است که تل (کف) آن را چوب و بندهای آن را چرم تشکیل میداد. در گذشته بیشتر زنان هزاره از آن استفاده میکردند. پوستین نوعی لباس گرم، زیبا و گران قیمت هزارگی بوده که مانند کاپشن است و از پوست خام حیوانات وحشی مانند گرگ ساخته میشود.[۱۵۳] مردم هزاره از چرم، کلاه پوستی، کیف، کمربند، زین اسب و مشک که برای تولید و نگهداری دوغ استفاده میشود، تولید میکنند.[۱۵۴]
ت) سفالگری
زنان هزاره با استفاده از گِل رُس که از اطراف روستاها تهیه میکردند، ظروفی چون خُمره (قابلمه)، پیاله و کوزه میساختند. مردان ابتدا گِل را با کاه و موی بز مخلوط و خِس میکردند بعد از ورزدادن زیاد و حالت چسپاندگی، زنان با استفاده از دست و ابزارهای ابتدایی، ظروف را با ظرافت خاص میساختند. پس از خشکشدن، آنها را در یک محل جمع کرده، با استفاده از هیزوم پخته میکردند که در گویش محلی به آن پاجَم/ پَجَم میگویند.[۱۵۵]
بازار مصرف
از نظر پژوهشگران، در گذشته تولیدات صنعتگران هزاره، برای استفاده محلی بود که مردم محل با معاملۀ کالا، نیازهای خود را تأمین میکردند. تاجران دیگر مناطق که بهقصد ترانزیت وارد مناطق هزارهها میشدند، بیشتر در نزد میران توقف میکردند. این تاجران فراوردههای صنعتی هزاره را خریداری میکردند.[۱۵۶] در سالهای اخیر صنعتگران هزاره بهویژه زنان محصولات خود را از طریق مغازههای ویژه، نمایشگاهها و جشنوارهها برای متقاضیان و گردشگران عرضه میکنند و در مواردی به کشورهای که مهاجرین هزاره حضور دارند، صادر میکنند.[۱۵۷]
امتیازات صنایع دستی قوم هزاره
از نظر کارشناسان در صورت رونق صنایعدستی، قسمتی از منابعی که بدون استفاده باقی مانده است مانند منابع انسانی و مواد اولیۀ بومی، به بهرهبردای میرسند. امتیاز دیگر آن این است که نیاز به سرمایۀ زیاد و ثابت و آموزش پیچیده ندارد. همچنین رونق صنایع دستی، دسترسی به شغل خانگی و رفاه عمومی را در پی دارد.[۱۵۸]
چالشها
عواملی چون جغرافیای کوهستانی و دورافتاده، عدم ارتباط با دنیای بیرون، نبود بازار، جنگ و ناامنیهای مستمر داخلی و بیرونی و بیتوجهی حکومتها سبب شده است که استاکاران هزاره فقط بهتولیدات مورد نیاز محلی اکتفا کنند و به مرور زمان بخشهای زیادی از این صنایع جای خود را به کالاهای وارداتی بدهد.[۱۵۹] با به قدرت رسیدن طالبان و وضع محدودیتها علیه زنان، صنایع دستی با مشکل جدی روبهرو شده است.[۱۶۰]
جشنوارۀ صنایع دستی
قشر فرهنگی جامعۀ هزاره، 29 ثور (اردیبهشت) را روز فرهنگ هزاره نامیده و در تجلیل از این روز، بخشهایی از صنایع دستی از جمله سوزندوزی این مردم در اکثر کشورهای جهان و همچنین در فضای مجازی، به نمایش گذاشته میشود که تأثیر خوبی بر رونق دوبارۀ آن داشته است.[۱۶۱]
اقتصاد و معیشت قوم هزاره
در بستر فرهنگی-اجتماعی هزارهها، مفهوم کار از جایگاهی رفیع و قدسی برخوردار است. این نگرش عمیق که در ضربالمثلهای اصیل این قوم مانند «ازره روزی خوره از سنگ پیدا مونه»[۱۶۲] و «از آدم بیکار خدا بیزار»[۱۶۳] متجلی شده، نقش تعیینکنندهای در پایداری نظام اقتصادی این جامعه ایفا کرده است. شواهد تاریخی نشان میدهد که همین فرهنگ کارمحور موجب شده اقتصاد هزارهها علیرغم مواجهه با چالشهای متعدد، همواره ظرفیت بازتولید و ترمیم خود را حفظ نماید.[۱۶۴]
ساختارهای تولیدی سنتی
الگوی اشتغال در جامعه هزاره عمدتاً مبتنی بر مشارکت جمعی خانواده است که در آن کلیه اعضا اعم از زن، مرد و کودکان در فرآیندهای تولیدی نقشآفرینی میکنند.[۹] این نظام خانوادگی در گذشته عمدتاً معطوف به انتقال مشاغل موروثی بود[۱۰]، اما در سالهای اخیر تحولاتی در الگوی شغلیگزینی به ویژه میان نسل جوان مشاهده میشود.[۱۱]
بخش کشاورزی
مطالعات تاریخی حاکی از آن است که تا پیش از تحولات اجتماعی معاصر، نظام بهرهبرداری از زمینهای کشاورزی عمدتاً تحت کنترل فئودالهای محلی قرار داشت.[۱۲] روشهای سنتی کشاورزی تا دهه ۱۳۸۱ شمسی مبتنی بر ابزارهای ابتدایی مانند «قُلبه» و استفاده از نیروی دام بود[۱۳]، اگرچه در دو دهه اخیر تلاشهایی برای مکانیزاسیون این بخش صورت پذیرفته است.[۱۴][۱۵]
انواع نظامهای زراعی
در مناطق هزارهنشین دو نظام زراعی للمی (دیم) و آبی به طور همزمان رواج دارد.[۱۶] الگوی کشت عمدتاً تکفصلی بوده و زمانبندی آن بر اساس تقویم زراعی خاص منطقه تنظیم میشود.[۱۷]
محصولات کشاورزی
تنوع محصولات کشاورزی در مناطق هزارهنشین از گندم و جو تا انواع حبوبات و اخیراً سبزیجات و صیفیجات گسترده شده است.[۱۸][۱۹][۲۰] توسعه کشت گلخانهای در سالهای اخیر به ویژه در ایجاد اشتغال برای زنان تأثیر قابل توجهی داشته است.[۲۱]
بخش باغداری
اگرچه در گذشته باغداری عمدتاً معطوف به درختان غیرمثمر بود[۲۲]، اما امروزه باغات مدرن با محوریت محصولاتی مانند بادام به یکی از ارکان اصلی معیشت در برخی مناطق مانند دایکندی تبدیل شدهاند.[۲۳]
دامداری سنتی و مدرن
شواهد تاریخی نشان میدهد که تا پیش از سال ۱۸۹۰ میلادی، دامداری یکی از ارکان اصلی اقتصاد هزارهها محسوب میشده است.[۲۴] امروزه نیز این بخش حدود ۳۶ درصد از فعالیتهای اقتصادی در مرکز هزارهجات را شامل میشود.[۲۵] روشهای خاص تغذیه دام در فصول سرد از ویژگیهای منحصر به فرد این نظام دامپروری است.[۲۶]
صنایع تبدیلی و دستی
صنایع دستی هزارهها که زمانی شامل آهنگری، مسگری و بافندگی میشد[۳۰]، امروزه با چالشهای جدی مواجه شده است.[۳۱][۳۲] با این حال، برخی رشتهها مانند سوزندوزی و قالیبافی توانستهاند حیات خود را تداوم بخشند.[۳۳][۳۴]
صنعت چرمسازی
فرآیند سنتی دباغی با مراحل پیچیدهای مانند «خورآو» و «شیرینکردن»[۳۶]، محصولاتی با کیفیت ممتاز تولید میکرده است.[۳۷] این صنعت که زمانی از رونق قابل توجهی برخوردار بود، امروزه با مشکلات متعددی دست به گریبان است.
فعالیتهای معدنی
اگرچه استخراج معادن به شیوه سنتی سابقهای دیرینه در مناطق هزارهنشین دارد[۳۸]، اما شرایط کاری سخت و عدم رعایت استانداردهای ایمنی از چالشهای پیش روی این بخش است.[۳۹][۴۰]
بازار و مبادلات تجاری
الگوی سنتی تجارت در میان هزارهها مبتنی بر مبادله کالا به کالا بوده است.[۴۱] اگرچه حضور خردهتاجران هزاره در سالهای اخیر پررنگتر شده، اما سهم آنان در تجارت کلان همچنان ناچیز است.[۴۲][۴۳]
مهاجرت هزارهها
مهاجرت هزارهها از مهمترین تحولات اجتماعی افغانستان معاصر بوده و ریشه در سیاستهای تبعیضآمیز دورۀ عبدالرحمان خان دارد. این روند که با نسلکشی و کوچ اجباری آغاز شد، در دورههای مختلف تاریخی از جمله حکومت کمونیستی، جنگهای داخلی و حاکمیت طالبان تداوم یافته است. هزارهها بهدلایل مختلفی از جمله فشارهای مذهبی، تبعیض قومی، ناامنیهای گسترده و محدودیتهای اقتصادی مجبور به ترک سرزمین اجدادی خود شدهاند.
انواع و الگوهای مهاجرت
مهاجرت هزارهها در دو شکل عمده داخلی و خارجی صورت پذیرفته است. مهاجرت داخلی عمدتاً شامل جابجایی از مناطق مرکزی به شهرهای بزرگ بوده، در حالی که مهاجرت خارجی به کشورهای همسایه و سپس به سایر نقاط جهان گسترش یافته است. موجهای مختلف مهاجرت از دوره عبدالرحمان تاکنون، الگوهای متفاوتی داشتهاند که آخرین آن پس از سقوط جمهوری اسلامی افغانستان در ۱۴۰۰ش رخ داده است.
پراکندگی جغرافیایی
در حالحاضر جامعۀ هزاره بهدلیل پدیدۀ مهاجرت در سراسر جهان پراکنده شدهاند. مهمترین جوامع مهاجر در ایران و پاکستان مستقر هستند، اما جمعیتهای قابل توجهی نیز در اروپا (بهویژه آلمان، سوئد و اتریش)، آمریکای شمالی (کانادا و ایالات متحده) و استرالیا زندگی میکنند. این پراکندگی در سالهای اخیر با مهاجرت نخبگان و اقشار متوسط شهری گستردهتر شده است.
پیامدها و تأثیرات اجتماعی-فرهنگی
مهاجرت هزارهها تأثیرات عمیقی بر ساختار اجتماعی این قوم داشته است. از یک سو موجب رشد آگاهیهای سیاسی و اجتماعی شده و از سوی دیگر چالشهای هویتی جدیدی ایجاد کرده است. تحصیلات عالی، حضور زنان در عرصههای اجتماعی و شکلگیری نهادهای مدنی از دستاوردهای مثبت این مهاجرتها بوده، در حالی که گسست نسلی و تغییر در الگوهای فرهنگی از چالشهای پیش روست. این تحولات هم بر جامعه هزاره و هم بر کشور میزبان تأثیرات قابل توجهی گذاشته است.
هزارههای خارج از افغانستان
1. هزارههای شبه قارۀ هند
پیش از دهه ۱۲۷۰ش، شمار قابل توجهی از هزارهها در مشاغل نظامی و تجاری در هند بریتانیایی فعالیت داشتند. پس از حملات عبدالرحمان، گروههای بزرگی از هزارههای غزنی، بهسود و قندهار به کویته پناه بردند. امروزه جوامع هزاره در شهرهای مختلف پاکستان از جمله پاراچنار، کراچی، حیدرآباد و لورالایی پراکنده هستند. دولت پاکستان در سال ۱۹۶۲ میلادی رسماً هزارهها را به عنوان یکی از اقوام این کشور به رسمیت شناخت. از چهرههای شاخص هزاره در پاکستان میتوان به ژنرال محمدموسی (معروف به موسیخان هزاره) و قاضی فایز عیسی اشاره کرد که در سال ۲۰۲۳ به ریاست دادگاه عالی پاکستان منصوب شد.[۱۶۵] نیاکان قاضی عیسی از هزارههایی بودند که در دوره عبدالرحمان خان به هند مهاجرت کرده بودند. هزارههای کویته از دهه ۱۹۸۰ میلادی تاکنون هدف حملات خشونتآمیز و تروریستی بودهاند.[۱۶۶]
2. هزارههای ایران
حضور هزارهها در ایران به دوره نادرشاه افشار بازمیگردد که گروههایی از آنان را در مناطق مرزی مستقر کرد. این جوامع بعدها در ساختار نظامی زندیان و قاجاریه نیز نقش ایفا نمودند.[۱۶۷] محمدیوسف خان هزاره (صولت السلطنه) از چهرههای برجسته هزارههای ایران بود که در دوره مشروطیت فعالیت داشت. در سال ۱۳۱۱ شمسی، دولت وی را تبعید و املاکش را مصادره کرد.[۱۲۲] پس از سقوط رضاشاه، صولت السلطنه به خراسان بازگشت، اما درگیریهای وی با دولت منجر به لشکرکشی حکومت مرکزی و در نهایت قتل او در سال ۱۳۲۲ شد.[۱۶۸] هزارههای مهاجر پس از عبدالرحمان عمدتاً در شهرهای خراسان ساکن شدند و بعدها به تهران و مازندران نیز گسترش یافتند. در دوره قاجار به این گروه "بربری" گفته میشد که بعدها به "خاوری" تغییر نام دادند. موجهای جدید مهاجرت هزارهها به ایران در دهههای ۱۳۵۰ (به عنوان نیروی کار)، ۱۳۶۰ (پس از حمله شوروی) و ۱۳۷۰ (در دوره طالبان) رخ داد.[۱۶۹]
هزارههای عراق
روابط هزارهها با عراق عمدتاً از طریق حوزههای علمیه نجف و کربلا شکل گرفته است. در دهه ۱۳۲۰ شمسی گروهی از هزارهها برای کار در صنعت نفت به عراق مهاجرت کردند.[۱۷۰] این گروه ابتدا در منطقه جُدَیده نجف سکنی گزیدند، اما پس از کودتای بعث و به دلیل مشکلات مربوط به اسناد هویتی، بسیاری از آنها از عراق اخراج شدند.[۱۷۱]
هزارههای آسیای میانه
پس از حوادث ۱۲۷۰ شمسی، شمار زیادی از هزارههای شمال افغانستان به مناطق تحت کنترل روسیه تزاری از جمله بخارا و سمرقند مهاجرت کردند.[۱۳۰] برخی از این مهاجران بعدها به شهرهای روسیه رفتند و گروهی نیز به خدمت در ارتش تزاری درآمدند.[۱۷۲]
مشاهیر قوم هزاره
محمدعلی مدرس افغانی، محمدعلی غزنوی، سید اسماعیل بلخی، قربانعلی محقق کابلی، محمداسحاق فیاض، عبدالعلی مزاری،[۱۷۳] محمدباقر موحدی نجفی، محمد امینی بامیانی، محمدباقر فاضلی بهسودی، واعظزاده بهسودی، محمدکریم خلیلی، محمد محقق و سرور دانش، از جمله مشاهیر دینی و سیاسی سالهای اخیر هزارهها هستند. در طول تاریخ قوم هزاره دارای شخصیتهای معروف دیگر نیز بوده است.
پانویس
- ↑ یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، 1373ش، ج1، ص146.
- ↑ خاوری، مردم هزاره و خراسان بزرگ، 1385ش، ص273.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص62؛
بندهش (فرنبغ دادگی)، تهران، توس، 1375ش.، ص70؛
«تاریخچۀ قوم هزاره»، خبرگزاری عصر اسلام. - ↑ موسوی،هزارههای افغانستان، 1379ش، ص47-49
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص66-73
- ↑ گریفیتز، افغانستان کلید یک قاره، بیتا، ص134.
- ↑ موسوی،هزارههای افغانستان، 1379ش، ص49-55.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1375ش، ص63-65.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص64.
- ↑ عبدلی، «هزارههای افغانستان. تبارشناسی و پراکندگی جمعیتی»، وبسایت سکوی نشر دانش.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص127-128.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص127-128.
- ↑ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص57-60.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص97-108.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص97-108.
- ↑ «قصههای از سرزمین گزگ ولسوالی خاک افغان زابل»، چینل وادی نور.
- ↑ ابراهیمی، «قلع و قمع. گزارشی از دور جدید نسلکشی هزارهها در ارزگان»، وبسایت هفتهنامۀ راه جادۀ ابریشم.
- ↑ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص57-60.
- ↑ عطایی، «موزۀ از اقوام افغانستان2»، وبسایت ماهنامۀ دنیا.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص96.
- ↑ «خوست از نامیده شدن به مسکو کوچک تا منطقهای نیمه مختار با پیوندهای قوی قبیلهای در برار دولت مرکزی 13»، وبسایت کلکین.
- ↑ «هزارههای دره قراشغان ولایت لغمان»، وبلاک الحاج عباسی.
- ↑ ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ «ولسوالی جاغوری و 18 بند آبگردان»، چینل روستا فنس.
- ↑ ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص122-123.
- ↑ ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص61.
- ↑ ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص140.
- ↑ ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص120-121.
- ↑ ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ «بند امیر افغانستان یکی از زیباترین سدهای جهان»، خبرگزاری میزان.
- ↑ ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ «جلوههای درخشان یک تاریخ، بندامیر، طبیعت خاطرهانگیز اما فراموش شده افغانستان»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ جعفری، «آب ایستاده ناور. دریاچهای در ولسوالی ناور غزنی»، خبرگزاری فرهنگ.
- ↑ ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص106.
- ↑ ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص114-118.
- ↑ ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص105.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص114-118.
- ↑ «تاریخچه جاغوری»، وبلاگ غزنۀ باستان.
- ↑ «موقعیت جغرافیایی تبرغنک»، وبلاگ تبرغنک.
- ↑ «برفکوچ در کوتل شاتو، ارتباط دو ولسوالی پنجاب و ورس را با مرکز بامیان قطع کرد»، خبرگزاری صدای افغان.
- ↑ «کوتل حاجیگک بعد از پنج ماه باز شد»، آژانس خبری پژواک.
- ↑ جعفری، «اتصال بامیان به شمال»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ «کار ساخت بخش دوم سرک گردندیوال به یک شرکت خصوصی امضا شده است»، خبرگزاری صدای افغان.
- ↑ «افزایش حیوانات وحشی و طیور در دایکندی»، وبسایت هزارهاینترنیشنال.
- ↑ «آشنایی با شهر بامیان»، وبلاگ گردشگری در ولایت بامیان.
- ↑ «گونههای جانوری افغانستان»، شبکۀ اطلاعرسانی افغانستان.
- ↑ «انتقاد از شکار غیر قانونی حیوانات در بامیان»، شبکۀ اطلاعرسانی افغانستان.
- ↑ شریعتی سحر، «تاملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص127-128.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص104.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص142-149.
- ↑ «منار جام معماری واندیشه اسلامی در غرب افغانستان»، وبسایت بیتوته.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1401ش، ص142-149.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص105.
- ↑ «غار یخ شگفتانگیز قازان»، وبسایت روزنامۀ 8 صبح.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1387ش، ص79-80؛
کاتب، سراج التواریخ، ج1، 1862م. - ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص110-119.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص109-115.
- ↑ -افضل ارزگانی، مختصر المنقول در تاریخ هزاره و مغول، قم، فرانشر، ص119-120.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص112-115.
- ↑ .خواتی، «اسماعیلیه در افغانستان»، وبسایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- ↑ .خواتی، «اسماعیلیه در افغانستان» وبسایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- ↑ .خواتی، «اسماعیلیه در افغانستان»، وبسایت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
- ↑ . شریعتی، «کتاب: هزارههای اهلسنت افغانستان»، وبسایت بامیان نیوز.
- ↑ . شریعتی، «کتاب :هزارههای اهل سنت افغانستان»، وبسایت بامیان نیوز.
- ↑ . بدخشی، «هزارههای اهل سنت ولایت بدخشان»، پایگاه اطلاعرسانی جاغوری.
- ↑ «هزارههای اهلسنت: بخش فراموش شده تاریخ افغانستان»، وبسایت پنجرهای برای شناخت افغانستان.
- ↑ « اعلام موجودیت شورای سراسری هزارهها در افغانستان»، خبرگزاری فرارو.
- ↑ «هزارههای اهلسنت: بخش فراموششده تاریخ افغانستان»، وبسایت پنجرهای برای شناخت افغانستان.
- ↑ موسوی،هزارههای افغانستان، 1379ش، ص119-120.
- ↑ موسوی،هزارههای افغانستان، 1379ش، ص119-124.
- ↑ سیدمحمدحسین فرهنگ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، 1380، ص278.
- ↑ کریمی، «مقامها و دستگاههای موسیقی سنتی هزارگی»، وبلاگ اقتباسی از هیچچیز.
- ↑ قاسمی، موسیقی اصیل هزاره، 1396ش، ص9-10.
- ↑ سرور، «نگاهی به موسیقی هزارگی»، وبسایت رادیو نوروز.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص119-126.
- ↑ مددی، «غریو آب از آتشفشان؛ هویت و رنج در موسیقی افغانستان»، وبسایت روزنامۀ اطلاعات روز.
- ↑ رجا، «موسیقی فولکور هزارگی در حال نابود شدن است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ جویا، «نخستین جشنواره فرهنگی و هنری دمبوره در بامیان»، وبسایت روزنامۀ اطلاعات روز.
- ↑ کریمی، «مقامها و دستگاههای موسیقی سنتی هزارگی»، وبلاگ اقتباسی از هیچچیز.
- ↑ قاسمی، موسیقی اصیل هزاره، 1396ش، ص10.
- ↑ رجا، «موسیقی فولکور هزارگی در حال نابود شدن است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ قاسمی، موسیقی اصیل هزاره، 1396ش، ص8.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص125-126.
- ↑ ناصری، «یادکردی از آبی میرزا، میوز موسیقی محلی هزارهها»، وبلاگ مِچید.
- ↑ جویا، «نخستین جشنواره فرهنگی و هنری دمبوره در بامیان»، وبسایت روزنامۀ اطلاعات روز.
- ↑ قاسمی، موسیقی اصیل هزاره، 1396ش، ص15-18.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص126.
- ↑ «تأملی بر شعر عامیانۀ هزارگی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ قاسمی، موسیقی اصیل هزاره، 1396ش، ص24.
- ↑ رجا، «موسیقی فولکور هزارگی در حال نابود شدن است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص121-122.
- ↑ «مختۀ هزارگی از علی ساقی در تظاهرات جهانی بر علیه کشتار سیستماتیک هزاره»، چینل علی ساقی.
- ↑ قاسمی، موسیقی اصیل هزاره، 1396ش، ص29-32.
- ↑ قاسمی، موسیقی اصیل هزاره، 1396ش، ص19-20.
- ↑ کریمی، «مقامها و دستگاههای موسیقی سنتی هزارگی»، وبلاگ اقتباسی از هیچچیز.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص121.
- ↑ رجا، «موسیقی فولکور هزارگی در حال نابود شدن است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ قاسمی، موسیقی اصیل هزاره، 1396ش، ص22-23.
- ↑ رجا، «موسیقی فولکور هزارگی در حال نابود شدن است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص126.
- ↑ «موسیقی مقاومت»، وبلاگ اندیشۀ هزاره.
- ↑ مددی، «غریو آب از آتشفشان؛ هویت و رنج در موسیقی افغانستان»، وبسایت روزنامۀ اطلاعات روز.
- ↑ رجا، «موسیقی فولکور هزارگی در حال نابود شدن است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ جویا، «نخستین جشنواره فرهنگی و هنری دمبوره در بامیان»، وبسایت روزنامۀ اطلاعات روز.
- ↑ ارانسکی، مقدمة فقهاللغة ايراني، 1379ش، ص293.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص198-203.
- ↑ «شیعیان و هزارههای کویته»، خبرگزاری اطلس.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص237.
- ↑ نخستین رئیس جمهور افغانستان
- ↑ انقلابی که به رهبری حزب خلق و پرچم، علیه حکومت داوودخان، به راه افتاد.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص248.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص256.
- ↑ بهمنی قاجار، شیعیان افغانستان، 1392ش، ص432.
- ↑ NGO
- ↑ Adelkhah, Olszewska, Zuzanna, "The Iranian Afghans", Iranian Studies 40 (2), 2007, P137-165.
- ↑ «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه.
- ↑ پولادی، حسن، هزارهها: تاریخ، سیاست، اقتصاد و فرهنگ، 1989م؛
«نسلکشی خاموش هزارهها»، خبرگزاری جمهوری اسلامی. - ↑ «چرا مردم هزاره در افغانستان از نسلکشی هراس دارند؟»، وبسایت دیدار نیوز.
- ↑ «نسلکشی خاموش هزارهها»، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
- ↑ «همه چیز دربارۀ جنایت هولناک میرزاولنگ افغانستان»، خبرگزاری رسمی حوزه.
- ↑ «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه.
- ↑ حسنی، «24 کشته و 57 زخمی در حمله انتحاری بر دانشآموزان کوثر دانش»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ «افزایش تعداد شهدای انفجار در مدرسۀ سیدالشهدا کابل به 85 نفر»، خبرگزاری فارس.
- ↑ «داغ تازۀ دشت برچی»، خبرگزاری اعتماد.
- ↑ «آموزشگاه دخترانه کاج کابل»، وبسایت همشهری آنلاین.
- ↑ «متن نامۀ آیتالله واعظزادۀ بهسودی به دبیرکل سازمان ملل»، وبسایت فیسبوک، تاریخ بازدید: 2 آبان 1401ش.
- ↑ دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، 1387ش، ص28.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1387ش، ص32.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص100.
- ↑ دولتآبادی، بصیر احمد (بیتا). شناسنامه افغانستان. (بینا)، ص۲۵.
- ↑ علی آبادی، علیرضا (1395). جامعه و فرهنگ افغانستان. تهران، موسسه فرهنگی هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی، ص 79-91.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص222.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص143-148.
- ↑ فیاض مجاهد، «نقش و نگار دستی»، وبلاگ صنایع دستی هزارگی.
- ↑ فیاض مجاهد، «نقش و نگار دستی»، وبلاگ صنایع دستی هزارگی.
- ↑ عادلی، «انواع لباسهای هزارگی در بامیان»، وبسایت رادیوبامیان.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ مجیدی، «لباس هزارگی»، وبسایت مجلۀ خامک.
- ↑ فیاض مجاهد، «نقش و نگار دستی»، وبلاگ صنایع دستی هزارگی.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ فیاض مجاهد، «نقش و نگار دستی»، وبلاگ صنایع دستی هزارگی.
- ↑ رجاء، «صنایع دستی زنان با رکود مواجه است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص83-85.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص84.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ شریعتی سحر، «آداب و رسوم خواستگاری و ازدواج در هزارستان»، وبلاگ گریههای مریم مصلوب.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص85-88.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص143.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص148.
- ↑ رجاء، «صنایع دستی زنان با رکود مواجه است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص144-146.
- ↑ «500 هزار شغل در افغانستان با روی کار آمدن طالبان از دست رفت»، خبرگزاری تسنیم.
- ↑ «استقبال از روز فرهنگ هزارگی در کشور»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ «ضربالمثلهای هزارگی»، وبلاگ آرمان هزاره.
- ↑ «از آدم بیکار خدا بیزار»، وبسایت دیدئو.
- ↑ «کودکان کار در کشور»، شبکۀ اطلاعرسانی افغانستان.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۸۷ش، ۱۳۹۰ش، ص۴۴۹–۴۳۷.
- ↑ «بحران قتلهای هدفمند هزارهها در بلوچستان»، روزنامه افغانستان ما.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۲۰۳–۱۹۸.
- ↑ خرمی، «داستان ناتمام صولت السلطنه هزاره خانِ بزرگ تايباد و باخرز»، مندرج در وبگاه کارخانهدار.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۲۰۳–۱۹۸.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۸۷ش، ۱۳۹۰ش، ص۲۳۷–۲۳۵.
- ↑ پولادی، هزارهها، ۱۳۸۷ش، ۱۳۹۰ش، ص۴۴۹–۴۳۷.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، ۱۳۸۷ش، ص۲۰۳–۱۹۸.
- ↑ «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه.
منابع
- «آموزشگاه دخترانه کاج کابل»، وبسایت همشهری آنلاین، تاریخ بارگذاری: 8 مهر 1401ش.
- ارانسکی، ای.م. مقدمة فقهاللغة ايراني، ترجمة كريم كشاورز، تهران، پیام، 1379ش.
- «افزایش تعداد شهدای انفجار در مدرسۀ سیدالشهدا کابل به 85 نفر»، خبرگزاری فارس، تاریخ بارگذاری: 20 اردیبهشت 1400ش.
- بندهش (فرنبغ دادگی)، تهران، توس، 1375ش.
- بهمنی قاجار، محمدعلی، «جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان افغانستان»، تهران، مؤسسۀ مطالعات اندیشهسازان نور، 1392ش.
- پولادی، حسن، هزارهها: تاریخ، سیاست، اقتصاد و فرهنگ، ترجمۀ علی عالمی کرمانی، کمپنی مغول، 1989م.
- پولادی، حسن، «هزارهها»، ترجمۀ علی عالمی کرمانی، تهران، عرفان، 1387ش.
- «تاریخچۀ قوم هزاره»، خبرگزاری عصر اسلام، تاریخ بارگذاری: 28 اردیبهشت 1400ش.
- «چرا مردم هزاره در افغانستان از نسلکشی هراس دارند؟»، وبسایت دیدار نیوز، تاریخ بارگذاری: 8 آبان 1400ش.
- حسنی، فریدون، «24 کشته و 57 زخمی در حمله انتحاری بر دانشآموزان کوثر دانش»، وبسایت خبرنامه، تاریخ بازدیدی: 18 مهر 1401ش.
- خاوری، تقی، مردم هزاره و خراسان بزرگ، چ1، تهران، محمدابراهیم شریعتی افغانستانی، 1385ش.
- «داغ تازۀ دشت برچی»، خبرگزاری اعتماد، تاریخ بارگذاری: 31 فروردین 1401ش.
- دولت آبادی، بصیراحمد، شناسنامه افغانستان، تهران، عرفان، 1387ش.
- «شیعیان و هزارههای کویته»، خبرگزاری اطلس، تاریخ بارگذاری: 26 اردیبهشت، 1398ش.
- غبار، میرغلام محمد، «جغرافیای تاریخی افغانستان»، کابل، مطبعۀ دولتی، 1368ش.
- کاتب، فیض محمد، سراج التواریخ، ج1، کابل، دارالسلطنه کابل، 1862م.
- کانفیلد، رابرت، «هزاره»، ترجمه و تلخیص معصومه ابراهیمی، وبسایت دانشنامه ایران زمین، تاریخ بازدید: 18 شهریور 1401ش.
- مصاحب، غلامحسين، دايرةالمعارف فارسي، تهران، کتابهای جیبی، 1374ش.
- موسوی، سیدعسکر، هزارههای افغانستان، ترجمۀ عزیز طغیان، قم، اشک یاس، 1386ش.
- «نسلکشی خاموش هزارهها»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، تاریخ بارگذاری: 18 خرداد 1400ش.
- «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه، تاریخ بازدید: 18 مهر 1401ش.
- «همه چیز دربارۀ جنایت هولناک میرزاولنگ افغانستان»، خبرگزاری رسمی حوزه، تاریخ بارگذاری: 18 مرداد 1396ش.
- یزدانی، حسینعلی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، تهران، محمدابراهیم شریعتی افغانستانی، 1373ش.
- Adelkhah, Fariba; Olszewska, Zuzanna, "The Iranian Afghans", Iranian Studies 40 (2), 2007.
- Bright, William. International Encyclopedia of Linguistics. Oxford: Oxford University Pres, 1992.
- Muslim peoples, ed, Richard v. Weeks, U.S.A, 1984.