پیشنویس:قوم هزاره: تفاوت میان نسخهها
project>حبیب الله نجفی بدون خلاصۀ ویرایش |
project>حبیب الله نجفی بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
در میان نظریات مختلف درباره خاستگاه هزارهها، برخی محققان حضور آنان را به دوران اسکندر مقدونی و حتی پیش از آن نسبت دادهاند. | در میان نظریات مختلف درباره خاستگاه هزارهها، برخی محققان حضور آنان را به دوران اسکندر مقدونی و حتی پیش از آن نسبت دادهاند. | ||
=== '''هزارهها: ساکنان جدید افغانستان''' === | ==='''هزارهها: ساکنان جدید افغانستان'''=== | ||
1. عدهای با استناد به ویژگیهای ظاهری و شیوههای رزمی، هزارهها را ساکنان جدید افغانستان و از تبار مغولها دانستهاند. برای مثال «جان. سی. گریفیتز» در این زمینه مینویسد که ویژگیهای ظاهری مغولی و روشهای نظامی هزارهها، آنان را از نسل چنگیزخان نشان میدهد.<ref>گریفیتز، افغانستان کلید یک قاره، بیتا، ص134.</ref> | 1. عدهای با استناد به ویژگیهای ظاهری و شیوههای رزمی، هزارهها را ساکنان جدید افغانستان و از تبار مغولها دانستهاند. برای مثال «جان. سی. گریفیتز» در این زمینه مینویسد که ویژگیهای ظاهری مغولی و روشهای نظامی هزارهها، آنان را از نسل چنگیزخان نشان میدهد.<ref>گریفیتز، افغانستان کلید یک قاره، بیتا، ص134.</ref> | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
همچنین موسوی استدلال میکند که استقرار اقوام جدید در یک منطقه بهطور معمول با درگیریهای خونین و نابودی ساکنان بومی همراه است، حال آنکه در متون تاریخی دورۀ چنگیز و هلاکو اشارهای به چنین رویدادهایی در مورد هزارهجات نشده است. عبدالحی حبیبی در مقالهای که در سال ۱۳۴۱ در مجله آریانا منتشر شد، با استناد به شواهد تاریخی، انتساب هزارهها به چنگیز را رد کرده و تأکید میکند که این نام پیشینهای بسیار کهنتر از دورۀ مغول دارد. وی خاطرنشان میسازد که حتی در مناطق ماورای رود سند تا دامنههای کشمیر نیز گروههایی با نام هزاره حضور داشتهاند، در حالی که بر اساس اسناد تاریخی، چنگیزخان هرگز از رود سند عبور نکرده بود. به نظر وی این شواهد تاریخی، نظریه مغولی بودن هزارهها را با تردیدهای جدی مواجه میسازد.<ref>موسوی، سید عسکر (1379). هزارههای افغانستان. ترجمه اسدالله شفایی.تهران: انتشارات موسسه فرهنگی و هنری سیمرغ، ص64.</ref> | همچنین موسوی استدلال میکند که استقرار اقوام جدید در یک منطقه بهطور معمول با درگیریهای خونین و نابودی ساکنان بومی همراه است، حال آنکه در متون تاریخی دورۀ چنگیز و هلاکو اشارهای به چنین رویدادهایی در مورد هزارهجات نشده است. عبدالحی حبیبی در مقالهای که در سال ۱۳۴۱ در مجله آریانا منتشر شد، با استناد به شواهد تاریخی، انتساب هزارهها به چنگیز را رد کرده و تأکید میکند که این نام پیشینهای بسیار کهنتر از دورۀ مغول دارد. وی خاطرنشان میسازد که حتی در مناطق ماورای رود سند تا دامنههای کشمیر نیز گروههایی با نام هزاره حضور داشتهاند، در حالی که بر اساس اسناد تاریخی، چنگیزخان هرگز از رود سند عبور نکرده بود. به نظر وی این شواهد تاریخی، نظریه مغولی بودن هزارهها را با تردیدهای جدی مواجه میسازد.<ref>موسوی، سید عسکر (1379). هزارههای افغانستان. ترجمه اسدالله شفایی.تهران: انتشارات موسسه فرهنگی و هنری سیمرغ، ص64.</ref> | ||
=== '''هزارهها: ساکنان اصیل افغانستان''' === | ==='''هزارهها: ساکنان اصیل افغانستان'''=== | ||
محققان برای اثبات نظریۀ | محققان برای اثبات نظریۀ بومیبودن هزارهها در افغانستان و رد نظریۀ هویت مغولی هزارهها به دو دسته شواهد تارخی- زبانشناختی و تاریخی، باستانشناختی و مردم شناختی استدلال کردهاند: | ||
=== '''الف) شواهد تاریخی- زبانشناختی''' === | ==='''الف) شواهد تاریخی- زبانشناختی'''=== | ||
مطالعات تاریخی و زبانشناختی نشان میدهد که هزارهها از اقوام بومی افغانستان محسوب میشوند. برای مثال پژوهشهای جی. پی. فریره، محقق فرانسوی قرن نوزدهم، با استناد به گزارشهای کوئیتوس کورتیوس، مورخ یونانی، حاکی از حضور این قوم در افغانستان از دورۀ اسکندر مقدونی است. عبدالحی حبیبی این نظریه را با ارائۀ شواهد زبانشناختی تقویت میکند. وی با بررسی منابع تاریخی مینویسد که نام هزاره محدود به مرکز افغانستان نبوده و به مردمان مناطق گستردهتری از ماهوبون تا کشمیر اطلاق میشده است. گویش هزارگی دارای ریشههای هندو-ایرانی است و ارتباطی با زبانهای مغولی یا تاتاری ندارد. گزارشهای سیاحان چینی مانند هیوان تسونگ از حضور هزارهها با نامهای محلی پیش از دوره مغول حکایت دارد. | مطالعات تاریخی و زبانشناختی نشان میدهد که هزارهها از اقوام بومی افغانستان محسوب میشوند. برای مثال پژوهشهای جی. پی. فریره، محقق فرانسوی قرن نوزدهم، با استناد به گزارشهای کوئیتوس کورتیوس، مورخ یونانی، حاکی از حضور این قوم در افغانستان از دورۀ اسکندر مقدونی است. عبدالحی حبیبی این نظریه را با ارائۀ شواهد زبانشناختی تقویت میکند. وی با بررسی منابع تاریخی مینویسد که نام هزاره محدود به مرکز افغانستان نبوده و به مردمان مناطق گستردهتری از ماهوبون تا کشمیر اطلاق میشده است. گویش هزارگی دارای ریشههای هندو-ایرانی است و ارتباطی با زبانهای مغولی یا تاتاری ندارد. گزارشهای سیاحان چینی مانند هیوان تسونگ از حضور هزارهها با نامهای محلی پیش از دوره مغول حکایت دارد. | ||
| خط ۳۴: | خط ۳۴: | ||
از طرف دیگر شواهد تاریخی نشان میدهد که حضور هزارهها در مناطق آنسوی رود سند، که مغولان هرگز به آنجا نرسیدند، نظریه بازماندگان مغول را رد میکند. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که هزارهها از اقوام کهن ساکن در افغانستان هستند که ریشه در تمدنهای هندو-ایرانی دارند و حضورشان به دورههای پیش از مغول بازمیگردد.[1] | از طرف دیگر شواهد تاریخی نشان میدهد که حضور هزارهها در مناطق آنسوی رود سند، که مغولان هرگز به آنجا نرسیدند، نظریه بازماندگان مغول را رد میکند. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که هزارهها از اقوام کهن ساکن در افغانستان هستند که ریشه در تمدنهای هندو-ایرانی دارند و حضورشان به دورههای پیش از مغول بازمیگردد.[1] | ||
=== '''ب) شواهد تاریخی، باستانشناختی و مردمشناختی''' === | ==='''ب) شواهد تاریخی، باستانشناختی و مردمشناختی'''=== | ||
سید عسکر موسوی نوینسدۀ کتاب هزراههای افغانستان با بررسی شواهد تاریخی، باستانشناختی و مردمشناختی مینویسد منطقه هزارهجات که در متون کهن با نام «بربرستان» شناخته میشد، از دیرباز بهعنوان یکی از کانونهای مهم تمدنی در قلب آسیا نقش ایفا کرده است: | سید عسکر موسوی نوینسدۀ کتاب هزراههای افغانستان با بررسی شواهد تاریخی، باستانشناختی و مردمشناختی مینویسد منطقه هزارهجات که در متون کهن با نام «بربرستان» شناخته میشد، از دیرباز بهعنوان یکی از کانونهای مهم تمدنی در قلب آسیا نقش ایفا کرده است: | ||
نسخهٔ ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۸
قوم هزاره؛ از اقوام بومی و فارسیزبان افغانستان.
قوم هزاره، از اقوام فارسیزبان و یکی از چهار قوم بزرگ افغانستان است که بهصورت پراکنده در افغانستان، ایران، پاکستان و سایر کشورهای جهان زندگی میکنند.[۱]
نامگذاری
کلمۀ هزاره، از نظر برخی از مردم با کلمۀ «شیعه» در افغانستان برابری میکند، این درحالی است که گروه بزرگی از هزارهها اهل تسنن و گروه سومی از آنها نیز پیرو مذهب اسماعیلیه هستند. واژۀ «هزاره» در فارسی بهمعنای 1000 است. برخی از محققان بر این باورند که در منطقۀ هزارهجات، هزار چشمۀ خوشگوار وجود داشته که در آن مکانها، هزار مسجد و هزار منبر بنا میشود. گروهی دیگر نیز معتقدند بهدلیل حضور هزار نهر، هزار دره و هزار کوه در منطقۀ هزارهجات، واژۀ هزاره را بر اهالی این منطقه نهادند. برخی دیگر از مورخان نیز دلیل این نامگذاری را اهدای هزار سوار در ازای مالیاتِ سالانه به قشون شاهی میدانند.[۲] در دایرهالمعارف آمریکانا، ذیل واژۀ هزاره، عنوان «خزاره» آورده شده که میتواند به دریای خزر اشاره داشته باشد. در دایرهالمعارف فرهنگی روسی نیز قوم هزاره به مردمی اطلاق شده که در قسمتهای مغولی ولگا و قسمتهای جانبی قفقاز زندگی میکردهاند. بنابراین، آنها دریای خزر را در این نامگذاری بیتأثیر نمیدانند.[۳] محمدیونس طغیانی ساکایی، استاد دانشگاه زبان و ادبیات، برای توضیح واژۀ هزاره به باور آریاییها اشاره کرده است؛ زیرا آریاییها بر این باورند که خداوند برای بندگان خویش، هفت کشور را آفریده است که یکی از آنها «اَرِزَهی» نام داشت. در اوستا، 6 مرتبه به این کشور اشاره شده و معنای آن کشتزار و چراگاه است. مردمان هزاره، در گویش هزارگی، خود را «اَزرَه» میخوانند. کارشناسان، ازره را همان تغییریافتۀ واژۀ «اَرِزَه» دانستهاند که با موقعیت جغرافیاییِ سرزمین کنونی هزارهها، بهصورت کامل مطابقت دارد.[۴]
پیشینه و خاستگاه تباری قوم هزاره
در میان نظریات مختلف درباره خاستگاه هزارهها، برخی محققان حضور آنان را به دوران اسکندر مقدونی و حتی پیش از آن نسبت دادهاند.
هزارهها: ساکنان جدید افغانستان
1. عدهای با استناد به ویژگیهای ظاهری و شیوههای رزمی، هزارهها را ساکنان جدید افغانستان و از تبار مغولها دانستهاند. برای مثال «جان. سی. گریفیتز» در این زمینه مینویسد که ویژگیهای ظاهری مغولی و روشهای نظامی هزارهها، آنان را از نسل چنگیزخان نشان میدهد.[۵]
2. برخی پیدایش هزارهها را به کوچ ایل نیکودر (شاهزاده جغتایی) مرتبط میداند. احمد نکودر (تکودار) فرزند هلاکوخان مغول بود که پس از برادرش اباقاخان به قدرت رسید. وی در مقایسه با برادرش، رویکرد ملایمتری نسبت به ایرانیان و مسلمانان در پیش گرفت. این سیاست موجب ناخرسندی مغولان شد و آنان حول ارغون (پسر اباقاخان)، حاکم خراسان، گرد آمدند. پس از قتل احمد نکودر، ارغون سیاست خشنی را در قبال ایرانیان و مسلمانان اعمال کرد.
3. بعضی هزارهها را آمیزهای از سربازان ترک و مغول با ساکنان بومی میداند و به وجود واژگان ترکی و مغولی در گویش هزارگی اشاره دارد.
4. برخی نیز هزارهها را ترکیبی از اقوام ترک، مغول، افغان و تاجیک تصور میکنند، در حالی که از نظر فرهنگی، زبانی، ظاهری، مذهبی و آداب و رسوم، هزارهها با هیچ یک از این گروهها شباهت کامل ندارند. عدهای نیز هزارهها و ایماقها را در اصل یک قوم میدانند که پس از گرایش به اسلام از هم جدا شدهاند، بهطوری که ایماقها پیرو مذهب حنفی و هزارهها پیرو مذهب شیعه شدند، در حالی که آداب و رسوم آنان مشابه باقی مانده است.
رد نظریۀ هزارهها: ساکنان جدید افغانستان
بسیاری از محققان دیگر از جمله سید عسکر موسوی نویسندۀ کتاب هزارههای افغانستان فرضیه مغولیبودن هزارهها با تردیدهای جدی مواجه بوده و فاقد مستندات محکم تاریخی است. این نظریه بهطور عمده بر اساس فرضیات و مشابهتهای ظاهری استوار است. موسوی دلایل متعددی بر بطلان این فرضیه میآورد: نخست آنکه نیروهای چنگیز پس از فتوحات به موطن اصلی خود بازمیگشتند و بهصورت انبوه در مناطق فتح شده ساکن نمیشدند. دوم آنکه مغولان برای اسکان، مناطق حاصلخیزتر را ترجیح میدادند نه نواحی کوهستانی و صعبالعبور هزارهجات. سوم آنکه در افغانستان گروههای کوچکی با عنوان مغول وجود دارند که از هزارهها متمایز هستند. چهارم آنکه هیچ هزارهای به زبان مغولی تکلم نمیکند و با فرهنگ مغولی آشنایی ندارد. پنجم آنکه هیچ سند معتبری وجود ندارد که ثابت کند چنگیز یا فرماندهانش دستور اسکان در هزارهجات را صادر کردهاند.[۶]
همچنین موسوی استدلال میکند که استقرار اقوام جدید در یک منطقه بهطور معمول با درگیریهای خونین و نابودی ساکنان بومی همراه است، حال آنکه در متون تاریخی دورۀ چنگیز و هلاکو اشارهای به چنین رویدادهایی در مورد هزارهجات نشده است. عبدالحی حبیبی در مقالهای که در سال ۱۳۴۱ در مجله آریانا منتشر شد، با استناد به شواهد تاریخی، انتساب هزارهها به چنگیز را رد کرده و تأکید میکند که این نام پیشینهای بسیار کهنتر از دورۀ مغول دارد. وی خاطرنشان میسازد که حتی در مناطق ماورای رود سند تا دامنههای کشمیر نیز گروههایی با نام هزاره حضور داشتهاند، در حالی که بر اساس اسناد تاریخی، چنگیزخان هرگز از رود سند عبور نکرده بود. به نظر وی این شواهد تاریخی، نظریه مغولی بودن هزارهها را با تردیدهای جدی مواجه میسازد.[۷]
هزارهها: ساکنان اصیل افغانستان
محققان برای اثبات نظریۀ بومیبودن هزارهها در افغانستان و رد نظریۀ هویت مغولی هزارهها به دو دسته شواهد تارخی- زبانشناختی و تاریخی، باستانشناختی و مردم شناختی استدلال کردهاند:
الف) شواهد تاریخی- زبانشناختی
مطالعات تاریخی و زبانشناختی نشان میدهد که هزارهها از اقوام بومی افغانستان محسوب میشوند. برای مثال پژوهشهای جی. پی. فریره، محقق فرانسوی قرن نوزدهم، با استناد به گزارشهای کوئیتوس کورتیوس، مورخ یونانی، حاکی از حضور این قوم در افغانستان از دورۀ اسکندر مقدونی است. عبدالحی حبیبی این نظریه را با ارائۀ شواهد زبانشناختی تقویت میکند. وی با بررسی منابع تاریخی مینویسد که نام هزاره محدود به مرکز افغانستان نبوده و به مردمان مناطق گستردهتری از ماهوبون تا کشمیر اطلاق میشده است. گویش هزارگی دارای ریشههای هندو-ایرانی است و ارتباطی با زبانهای مغولی یا تاتاری ندارد. گزارشهای سیاحان چینی مانند هیوان تسونگ از حضور هزارهها با نامهای محلی پیش از دوره مغول حکایت دارد.
تحلیل واژهشناختی نشان میدهد که اصطلاح هزاره ریشه در زبانهای باستانی منطقه دارد و از واژه آرایی "خوش دل" مشتق شده است، نه از اصطلاح نظامی مغولی "مینگ". مطالعات تطبیقی زبانشناسی نیز هیچ گونه ارتباط سیستماتیک بین گویش هزارگی و زبان مغولی را تأیید نمیکند.
از طرف دیگر شواهد تاریخی نشان میدهد که حضور هزارهها در مناطق آنسوی رود سند، که مغولان هرگز به آنجا نرسیدند، نظریه بازماندگان مغول را رد میکند. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که هزارهها از اقوام کهن ساکن در افغانستان هستند که ریشه در تمدنهای هندو-ایرانی دارند و حضورشان به دورههای پیش از مغول بازمیگردد.[1]
ب) شواهد تاریخی، باستانشناختی و مردمشناختی
سید عسکر موسوی نوینسدۀ کتاب هزراههای افغانستان با بررسی شواهد تاریخی، باستانشناختی و مردمشناختی مینویسد منطقه هزارهجات که در متون کهن با نام «بربرستان» شناخته میشد، از دیرباز بهعنوان یکی از کانونهای مهم تمدنی در قلب آسیا نقش ایفا کرده است:
1. شواهد باستانشناسی در بامیان و سایر مناطق هزارهجات نشان میدهد که سکونت جوامع انسانی با ویژگیهای فیزیکی مشابه هزارههای امروزی به حدود ۲۳۰۰ سال پیش بازمیگردد. این موضوع بهویژه در نقاشیهای دیواری و مجسمههای بودایی دورۀ کوشانیان (قرن دوم میلادی) بهوضوح قابل مشاهده است. گسترش آیین بودایی در این منطقه که از قرن سوم پیش از میلاد آغاز شد، تحولات مذهبی و جریانهای مهاجرتی قابل توجهی از شرق آسیا را به همراه داشت که در ترکیب جمعیتی منطقه تأثیر گذاشت.
2. دوره یفتلیها (هپتالیان) در قرن پنجم میلادی نقطۀ عطف دیگری در تاریخ این منطقه محسوب میشود. این حکومت که ویژگیهای قومی مشابهی با ساکنان منطقه داشت، تحولات اجتماعی و فرهنگی عمیقی را موجب شد. منابع تاریخی از جمله نوشتههای ابوریحان بیرونی، به تأثیرات ماندگار این دوره بر ساختار اجتماعی و فرهنگی منطقه اشاره دارند.
3. تحولات بعدی تاریخی شامل دورۀ طولانی حکمرانی سلسلههای ترک آسیای مرکزی است که نزدیک به هزار سال بر این مناطق تسلط داشتند. این دوران تأثیرات زبانی و اجتماعی عمیقی برجای گذاشت که در گویش و برخی عناصر فرهنگی هزارههای امروزی قابل ردیابی است.
4. منابع ادبی و تاریخی از جمله شاهنامۀ فردوسی، موقعیت استراتژیک این منطقه را به عنوان پل ارتباطی بین تمدنهای ایرانی، هندی و آسیای مرکزی توصیف میکنند. این موقعیت ویژه جغرافیایی موجب شده است که هزارهجات در طول تاریخ پذیرای جریانهای مختلف فرهنگی و قومی باشد.
5. هویت کنونی هزارهها محصول تعامل پیچیده این عوامل تاریخی و جغرافیایی است که در طول قرون متمادی شکل گرفته است. ترکیب منحصر به فرد عناصر مختلف قومی و فرهنگی در این منطقه، همراه با شرایط خاص جغرافیایی هزارهجات که نوعی انزوای نسبی را ایجاد کرده، به شکلگیری هویت متمایز این قوم انجامیده است.
[1] موسوی، هزاره های افغانستان، ص46-49.
گروهبندی
قوم هزاره، دارای قبایل مختلفی هستند. برخی از این قبایل شامل «دایزنگی»، «دایکُندی»، «دای میرکیشه»، «دای دهقان»، «دای چوپان»، «دای خیتای»، «دای میرداد»، «دای قوزی»، «دای کلان»، «دای فولاد»، «دای میریک»، «بهسود»، «جاغوری»، «جغتو»، «شیخ علی»، «ترکمنی»، «محمد خواجه»، «قره باغی»، «چهار دسته»، «قلندر»، «مسکه»، «بچه غلام»، «اُرُزگانی» و «داهله» هستند.[۸]
موقعیت جغرافیایی قوم هزاره
محل سکونت اصلی قوم هزاره، در افغانستان به «هزارهجات/هزارستان» معروف است که بخشهایی از مرکز افغانستان، بین کابل و هرات را در بر میگیرد. این مناطق به نامهای دیگری همچون «غور»، «غرجستان» و «زابلستان» نیز شناخته میشوند.[۹] گروهی از این مردم، همچنین، در شمال افغانستان سکونت دارند.[۱۰] امروزه با احتساب هزارههای اهل تسنن و اسماعیلیه، مردم هزاره در تمامی ولایات افغانستان حضور دارند. پس از قتلعام مردم هزاره در دهۀ 1270ش، بسیاری از زمینهای این مردم توسط کوچنشینهای پشتون تصرف شد.[۱۱]
پیشنیۀ قوم هزاره
هزارهها به عنوان یکی از اقوام بومی و کهن افغانستان شناخته میشوند که از ادوار بسیار قدیم در گستره وسیعی از این سرزمین سکونت داشتهاند. در مورد پیشینه و تبارشناسی این قوم، دیدگاههای متفاوت و گاه متعارضی وجود دارد که حتی از اختلافنظرهای مربوط به پشتونها و تاجیکها نیز گستردهتر است. در خصوص ریشه واژه هزاره، برخی پژوهشگران معتقدند این اصطلاح از واژه «هزار» به معنای واحد نظامی-اداری مشتق شده است، اما به نظر میرسد این دو واژه صرفاً از لحاظ ظاهری مشابهت داشته و از نظر مفهومی و تاریخی ارتباطی با یکدیگر ندارند.
این واژه هم به عنوان نام یک گروه قومی و هم به عنوان نام یک منطقه جغرافیایی به کار میرود که نشاندهنده دیرینگی حضور این قوم در افغانستان است. در مورد پسوند «جات» در اصطلاح «هزارهجات» باید اشاره کرد که اگرچه این ترکیب در زبان فارسی رواج دارد، اما از نظر زبانشناسی، استفاده از واژه «هزارستان» صحیحتر به نظر میرسد.
قوم هزاره پس از دوران عبدالرحمان خان
در خِلال سالهای 1891-1892م، پس از روی کار آمدن «امیر عبدالرحمن» حاکم پشتون کابل، هزارههای افغانستان که مدتها تحت فشار حکومت مرکزی و کشتار، تخریب، غصب اموال و به بردگی بردن بخشی از ساکنان خود بودند، بر ضد حکومت افغانستان شورش کردند. این شورشها، پس از دو سال توسط حکومت مرکزی سرکوب شد و هزارهها به مدت یک سده (تا روی کار آمدن دولت حزب خلق و پرچم در 1357ش) در انزوای سیاسی، اجتماعی و محرومیتهای اقتصادی بودند. در این مدت، بسیاری از مردم هزاره که مورد کشتار بیرحمانۀ حکومتها قرار گرفته بودند به کشورهای همجوار مانند ایران (شهر مشهد)، پاکستان (شهر کویته)، هند، عراق، سوریه و مناطقی از روسیۀ تزاری مهاجرت کردند. هزارههایی که به کشورهای ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، قزاقستان و داغستان مهاجرت کرده بودند، بهدلیل شباهتهای نژادی و ظاهری، پس از مدتی، بهصورت کامل با مردم آن مناطق یکی شده و لهجه و هویت قومی خود را از دست دادند. اما، آن دسته از مردمان هزارهای که به ایران، پاکستان و سایر کشورها کوچ کرده بودند از نظر نژادی و ظاهری بسیار متفاوت بوده و در نتیجه به حفظ فرهنگ، لهجه و هویت قومی خود پایبند بودند. در ایران، مردم هزاره را تا مدتها «بربری» میخواندند[۱۲] که پس از مدتی به «خاوری» تغییر نام یافت.[۱۳] در پاکستان نیز در سال 1341ش، دولت پاکستان، قوم هزاره را بهعنوان یکی از اقوام پاکستان به رسمیت شناخت اما هزارههای کویته، از دهۀ 1360ش، همواره مورد خشونت و حملات تروریستی بودهاند.[۱۴]
پس از آن و در سدۀ بیستم میلادی، دورۀ سیاهی بر افغانستان حاکم بود. در دوران حکومتی حزب خلق و پرچم، کشتارهای بیرحمانهای به راه افتاد که تنها در یک مورد، بیش از 5 هزار شهید را پیدا کردند. هزارههای افغانستان، بهدلیل کاهش قدرت دولتی و برخی آزادیهای به دست آمده در پی مقاومت مسلحانه علیه دولت حزب خلق و پرچم تلاش کردند همچون سایر اقوام در افغانستان به حقخواهی و حضور در عرصههای سیاسی افغانستان روی آورند. در دهۀ 1350ش، برخی از روحانیون هزارۀ شیعه در ایران به تشکیل احزاب متعدد جهادی روی آوردند. این گروهها، در مناطق هزارهجات، حوزههای علمیه راه انداخته و جادههای خامه بین مناطق کشیدند.[۱۵] پس از مدتی و در دهۀ 1360ش، افغانستان وارد یک جنگ داخلی شد که زمینههای این جنگ، پس از کودتای داوودخان[۱۶] در 1352ش پایهگذاری شده و در نهایت با انقلاب «هفت ثور» در 1357ش[۱۷] و همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. در این دوران، مردم هزاره نیز درگیر این جنگ داخلی شدند. هزارهها تلاش کردند ضمن باز پسگیری برخی از مناطق خود، حزبی قدرمند را بهنام خود برپا کنند. در 1368ش، این مردم با ادغام احزاب مختلف، حزبی بهنام «حزب وحدت اسلامی افغانستان» را راهاندازی کردند. عبدالعلی مزاری، بهعنوان اولین دبیر کل حزب وحدت اسلامی، هدف از تشکیل این حزب را تأمین عدالت اجتماعی و مشارکت سیاسی شیعیان بهخصوص مردم هزاره در سیاستهای ملی کشور افغانستان اعلام کرد.[۱۸] مبارزات حزب وحدت و نیروهای آنها در دفاع از حقوق جامعۀ شیعه و مردم هزاره در افغانستان به «مقاومت غرب کابل» شهرت یافت.[۱۹] حضور طالبان و شهید شدن عبدالعلی مزاری توسط طالبان، مردم هزاره شدیداً متأثر کرد. آنها، در سالهای پیاپی و در شهرهای مختلفی مورد قتلعام و نسلکشی توسط طالبان قرار گرفتند.[۲۰]
در سدۀ بیستویکم میلادی، با سقوط طالبان در افغانستان، قانون اساسی نو در این کشور نوشته شد و با حمایت برخی از نهادهای بینالمللی، مردم هزاره توانستند تعداد قابل قبولی از کرسیهای پارلمان افغانستان را بهدست آورند. آنها همچنین، توانستند در دولت حضور یافته و در سه دوره، سمت معاونت دوم ریاست جمهوری افغانستان را کسب کنند. همچنین چندین کرسی وزارت در دولت بهدست آوردند و نیز یک نفر در سمت شورای عالی قضایی منصوب شد. هرچند، قوانین جدید در افغانستان، حکایت از حقوق برابر برای تمام اقوام در این کشور داشت، اما قوم هزاره همچنان مورد هجوم حرکات نژادپرستانه بوده و سالیانه، هزاران تن از این مردم، در پی حملات متعددی کشته میشوند. برخی از سازمانهای غیردولتی[۲۱] گزارشهایی از بدتر شدن وضعیت حقوق شهروندی مردم هزاره و حملات نژادپرستانه علیه آنها، در سالهای اخیر، ارائه دادهاند.[۲۲] با شروع دور جدید تسلط طالبان در افغانستان از مرداد ماه 1401ش، هزارهها دوباره به حاشیه رانده شده و مورد تبعیضهای بسیاری قرار گرفتهاند.[۲۳]
نسلکشی هزارهها
قوم هزاره، در طول دوران سلطنتی افغانستان و نیز در دهههای اخیر همواره مورد ظلم و خشونت حکومت مرکزی در افغانستان بودهاند. بسیاری از کارشناسان، شروع این نسلکشی را از زمان حکومت عبدالرحمن خان میدانند که در حدود 60 درصد از مردم هزاره را قتلعام کرده و بر اساس فرامین او، طی سالهای طولانی، مردم هزاره را بهعنوان برده خرید و فروش میکردند.[۲۴] پس از روی کار آمدن گروه طالبان نیز این مردم همواره مورد آزار و اذیت قرار گرفتند؛ برای مثال، طالبان، به هزارههای شیعه در ولایت مزارشریف هشدار دادند که یا مسلمان شوند یا این کشور را ترک کنند و پس از آن، هزاران نفر از شیعیان هزاره را در این ولایت کشتند. کشتاری مشابه نیز در ولسوالی «یکهاولنگ» در ولایت بامیان برای شیعیان هزاره رخ داد. گروههای هزاره، آمار کشتهها در دورۀ طالبان را تا 15 هزار نفر اعلام کردهاند. همچنین، از سال 2015م، گروه تندروی داعش نیز در افغانستان حضور یافت و در نتیجه، جمعیت هزاره در معرض حملات مرگبارتری قرار گرفتهاند.[۲۵] بسیاری از مردم افغانستانی در سراسر دنیا، نسبت به کشتارهای هدفمند، طی این سالها اعتراض کرده و مدافعان حقوق بشر، جامعۀ جهانی و برخی نهادهای بینالمللی را به سکوت در برابر کشتار قوم هزاره متهم کردند.[۲۶]
از جمله حملات صورتگرفته علیه مردم هزاره، تا زمان نگارش این مقاله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- حمله و درگیری تعدادی از اهل سنت با عزاداران در شهر هرات در روز عاشورای سال 1384ش.
- انفجار بمب میان عزاداران روز عاشورا و به شهادت رسیدن بیش از 60 نفر در شهرهای کابل و مزار شریف، در 1390ش.
- تیرباران 14 مسافر هزاره، در مسیر فیروزکوه بهسمت کابل، در 27 رمضان 1393ش.
- انفجار دو بمب در میان اجتماع معترضین شیعیان هزاره، موسوم به جنبش روشنایی، در کابل، در 1395ش.
- انفجار مسجد باقرالعلوم در غرب کابل، در روز اربعین سال 1395ش.
- حملۀ انتحاری به مسجد الزهرا، در دشت برچی کابل، در شب قدر سال 1396ش.
- حملۀ انتحاری به مسجد امام زمان قلعۀ نجارهای خیرخانه در کابل، در 1396ش.
- حمله به روستای شیعهنشین میرزاولنگ و به شهادت رسیدن تعداد زیادی از مردم این روستا در 1396ش.[۲۷]
- انفجار در مرکز آموزشی موعود، در سمت غرب کابل و کشته شدن 48 دانش آموز در 1397ش.
- حمله به مراسم سالگرد شهادت عبدالعلی مزاری در مصلی شهید مزاری در غرب کابل در 1398ش.
- حمله به بیمارستان زنان و کودکان در دشت برچی کابل و کشته شدن 24 نفر در 1399ش.[۲۸]
- انفجار در مرکز آموزشی کوثر دانش در دشت برچی کابل و کشته و زخمی شدن 100 نفر در 1399ش.[۲۹]
- انفجار در نزدیکی مدرسه سیدالشهدای کابل و کشته شدن 85 نفر که بیشتر آنها دانشآموزان دختر بودند در 1400ش.[۳۰]
- حمله به دبیرستان عبدالرحیم شهید در دشت برچی و به شهادت رسیدن تعداد زیادی کودک و نوجوان در 1401ش.[۳۱]
- انفجار در آموزشگاه کاج در غرب کابل و کشته شدن حداقل 53 نفر که بیشتر قربانیان آن دانشآموزان دختر بودند در 1401ش.[۳۲]
در سال 1401ش، نسلکشی هزارهها مورد توجه تبلیغاتی برخی بنگاههای خبری در جهان قرار گرفت؛ اما از منظر اندیشمندان شیعه در افغانستان، تبعیض سیستماتیک علیه مردم هزاره، یک سیاست رسمی دولتهای افغانستان در سدۀ اخیر بوده است. این تبعیض در حوزههای گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و همچنین پذیرش در دانشگاه، ارتش و حتی عرصۀ دیپلماسی، إعمال شده است. با دستیابی دوبارۀ طالبان به قدرت در افغانستان، تهدیدها علیه قوم هزاره از سوی گروههای تکفیری، همچنان ادامه دارد و طالبان نیز در کنترل این وضعیت، ناتوان هستند تا جایی که دامنۀ حملات انتحاری حتی به شهرهای پشتوننشین نیز گسترش یافته است. از منظر اندیشمندان شیعه افغانستان، افراطیگریِ گروههای تکفیری کاملا مورد حمایت سازمانهای اطلاعاتی و رادارگریز قدرتهای جهانی است.[۳۳]
جمعیتشناسی
منابع مختلف جمعیت هزارهها را با احتساب هزارههای اسماعیلی و اهل تسنن، در حدود 40 درصد از جمعیت افغانستان تخمین زدهاند.[۳۴] هرچند، از جمعیت دقیق مردم هزاره در سراسر دنیا، آمار دقیقی در دست نیست. برخی از آمار ثبتشده نشان میدهند که جمعیت مردم هزاره در 1306ش، در حدود 2,250,000 نفر بوده که در 1350ش به 3 میلیون نفر[۳۵] و در اواخر دهۀ 1360ش، به حدود 4 میلیون نفر (با احتساب مهاجرین هزاره در ایران و پاکستان) افزایش یافته است.[۳۶] بر اساس برآوردهای موجود، سهم این قوم از کل جمعیت کشور حدود ۲۰ درصد تخمین زده میشود، هرچند برخی منابع این رقم را بین ۲۰ تا ۳۰ درصد ذکر کردهاند. بصیر احمد دولتآبادی در پژوهشهای خود سهم هزارهها را ۲۷.۵ درصد از کل جمعیت کشور برشمرده و اشاره کرده که پیش از وقایع دوره عبدالرحمان خان، جمعیت هزارهها نه تنها با پشتونها برابری میکرد، بلکه در برخی موارد بیشتر نیز بوده است. وی خاطرنشان ساخته که پس از آن دوره و با وجود مهاجرتهای گسترده، جمعیت هزارهها اگرچه کاهش یافته، اما همچنان در سطح کشور به صورت پراکنده حضور چشمگیری دارند.[۳۷] لازم به ذکر است که تاکنون در افغانستان سرشماری دقیق و بیطرفانهای صورت نگرفته و آمارهای موجود متأثر از ملاحظات سیاسی و قومی بودهاند. این عوامل موجب شده است که تعیین سهم دقیق هر یک از اقوام در ترکیب جمعیتی کشور با چالشهایی مواجه باشد.[۳۸]
دین و مذهب
مردم هزاره، از نظر دینی، مسلمان و از نظر مذهب پیرو شیعه دوازدهامامی،[۳۹] حنفی و اسماعیلی هستند.[۴۰] ارتباط مردم هزاره با مسلمانان در سده نخست هجری رخ داده است. با نخستین حضور علویان در شهرهایی همچون هرات و بلخ، هزارهها با اهلبیت آشنا شده و در زمان غازانخان، به مذهب تشیع گرایش پیدا کردند.[۴۱]
زبان
زبان رسمی در میان مردم هزاره، فارسی دری با گویش «هزارگی» است. کارشناسان، این زبان و گویش را شاخهای از زبانهای هندی- ایرانی و نیز آمیخته با واژههای مغولی میدانند.[۴۲]
فرهنگ قوم هزاره
صنایع دستی
صنایع دستی مردم هزاره، میراث فرهنگی و نماد ذوق و هنر و روحیۀ سازندگی این مردم بوده که نسلبهنسل تداوم پیدا کرده است. این صنایع که زنان نقش قابل توجه در تولید و تداوم آن دارند، از گذشتههای دور در نحوۀ معیشت و زندگی این مردم اثرگذار بوده است. طرحهای موجود روی این صنایع، بازگوکنندۀ تاریخ و فرهنگ کهنی است که برای گردشگران داخلی و خارجی جذابیت خاصی دارد؛ اما امروزه بهدلایل مختلف از جمله نبود حامی و بازار، بخش بیشتر آن رو به فراموشی است. صنایع دستی مردم هزاره سازههای دستی است که با بهرهگیری از مواد اولیۀ بومی و قابل دسترس، با کمک دست و ابزار برای استفادۀ فردی یا جمعی، در مناطق هزارهنشین تولید میشود و ریشه در تاریخ و فرهنگ این مردم دارد.[۴۳]
پیشینۀ صنایع دستی قوم هزاره
از نظر محققان، در طول تاریخ، صنایع دستی پس از کشاورزی و دامداری سومین منبع درآمد مردم هزاره بوده است. از 1200 تا 1893م که مناطق هزارهنشین بهسوی یکپارچهشدن پیش میرفت، سطح و شیوۀ تولید صنایع سنتی، بهویژه آهنگری، ارتقا پیدا کرد و تقسیم کار پیچیدهتر و تخصصیتر شد. در گذشته، تولید صنایع دستی هزارهها بیشتر بهمنظور رفع نیازهای داخلی، صورت میگرفت. صنعتگران هزاره محصولات خود را با کالاهای مورد نیاز مبادله میکردند. پس از شکست قیام 1893م مردم هزاره در برابر عبدالرحمن و نابودی سازمان اجتماعی و اقتصادی، مراکز و نیروی صنعتی این مردم نیز نابود شده و آنها جهت کار اجباری به دیگر شهرها از جمله کابل انتقال داده شدند. با به قدرت رسیدن امانالله و بازسازی نسبی جامعۀ هزاره، سختگیریها ادامه یافت و آنها را مجبور به روآوری به تولید صنایع سنتی بههمان شکل ابتدائی کرد.[۴۴] از نظر پژوهشگران گونههای مختلف صنایع دستی مردم هزاره متأثر از مهارتهای فردی و خانوادگی بوده که نسلبهنسل انتقال یافته و حتی برخی از این محصولات در منطقۀ خاص تولید میشده است.[۴۵] در دو دهۀ گذشته، با رونق آموزش در میان این مردم بهویژه زنان و ورود کالاهای وارداتی در مناطق هزارهنشین، برخی از اقلام صنایع دستی از بین رفته و برخی دیگر رونق گذشته را ندارد.[۴۶]
انواع صنایع دستی هزاره
الف) سوزندوزی
زنان هزاره برای خلق این هنر، از وسایلی چون سوزن، گِرَه، انگشتانه و قیچی استفاده میکنند. مواد اولیۀ آن را نخ، مُهره، آینه و پارچه تشکیل میدهد. زنان هزاره برای سوزندوزی لباسهای مردانه بیشتر از پارچههای شایسته و تیترون، اما برای لباس زنانه از پارچههایی بهنام شالشری با رنگهای مختلف و نغمه[۴۷] و منگل استفاده میکنند.[۴۸]
یکی از گونههای مرغوب این هنر، خامکدوزی است که زنان با استفاده از نخ ابریشمی خام و تکرنگ، پوشاک زنانه و مردانه و دیگر وسایل را تزیین میکنند. گونۀ دیگر گرافدوزی است که امروزه طرفداران زیادی دارد و در آن از نخهای که در گویش محلی «سُند استریج» نامیده میشود با رنگهای مختلف، استفاده میشود. شیشهکاری، تاپهدوزی، خنجردوزی، جالدوزی، عرقچیندوزی (کلاه مردانه) که در گویش محلی «اَرَخچی» میگویند، گل اطلسدوزی،[۴۹] پختهدوزی، سکهدوزی و چکندوزی انواع دیگر سوزندوزی مردم هزاره است.[۵۰]
زنان هزاره از این هنر برای تزیین پوشاک مردانه، زنانه، پرده، سفره، روبکسی، روپوش بالشت (پشتی) دستمال، شالگردن، کوتبند (روپوش کاپشن)،[۵۱] روپوش مهر (سجاده)، جانماز، روپوش آیینۀ جیبی و روپوش قلم (خودکار) استفاده میکنند.[۵۲] مردم هزاره از لباسهای سوزندوزیشده بهطور معمول در جشنها و عروسیها استفاده میکنند. اقلام سوزندوزی در میان تحفههای دوستانه بهویژه تحفههای نامزدی و عروسی و جهیزیهها نیز وجود دارد.[۵۳] همچنین زنان هزاره محصولات مازاد را برای امرار معاش میفروشند.[۵۴]
زنان هزاره برای تزیین پوشاک از اشکال هندسی و نقشهای گل، گیاه، درخت و طبیعت استفاده میکنند؛ اما برای دیگر وسایل از نقشهای زندهجانها نیز کار گرفته میشود. طرحهای سوزندوزی زنان هزاره کاملا تخیلی و سلیقهای است.[۵۵]
ب) بافندگی
مردم هزاره با استفاده از مواد اولیۀ بومی فراوردههای مختلف چون قالی، گلیم، پارچه، جوال، خورجین، جوراب، دستکش، کلاه، شالگردن و ژاکت تولید میکنند. نمد و برک از دیگر فراوردههای بافندگی مردم هزاره است که شهرت جهانی دارد و در گذشته شاهان، خانها و ثروتمندان از آن استفاده میکردند. دستبافتهای هزارگی از پشم گوسفند، موی بز و شتر خودرنگ یا رنگآمیزیشده با رنگهای گیاهی، بافته میشود.[۵۶] کرباس نوع دیگر از دستبافتهای هزارگی است که از نخ پنبهای بافته میشد و از نظر محققان نخستین دستبافی بوده که مردم هزاره برای لباس زمستانی استفاده میکردند.[۵۷] هنرمندان هزاره تمام محصولات بافندگی خود را با بافت نقشهای اضافی، برش و رنگآمیزی، تزیین میکنند.[۵۸]
ج) حصیربافی
مردم هزاره از تنههای نی حصیری به نام «چیغ» میسازند که بهطور معمول برای سایهبان، اتاقهای حصیری که در گویش محلی «کوته» میگویند و برای خشککردن میوه و سبزی استفاده میکنند. این مردم از شاخههای درخت و جنگلهای وحشی، سبدهای مقاوم میسازند که برای گردآوری و انتقال علوفه و میوه استفاده میکنند. سبد اَلتَرغَنَه (جنگل وحشی) معروفترین آن است که در داخل و خارج طرفدار دارد.[۵۹]
د) زرگری
زرگری یکی از هنرهای دستی مردم هزاره است که از گذشتههای دور از فلز و نقره انواع انگشتر، تاپان (نوعی انگشتر) مردانه و زنانه و دیگر وسایل زینتی برای زنان میساختند که در گویش محلی به آنها طَوق (گردنبند)، جودانه (آویزهای طوق)، بالی (آویزهای دوطرف صورت)، سِلسِلَه، پِیکَی (آویزهای بالای پیشانی)، خالبینی، کَرَّه (دستبند) و گشواره میگویند. زرگران هزاره برای تزیین محصولات زرگری از سنگهای قیمتی و مهره با رنگهای مختلف استفاده میکنند که در گویش محلی به آن نِگین میگویند. زنان هزاره بهویژه نوعروسان از این وسایل برای خودآرایی بهویژه در عروسیها و دیگر جشنهای خوشی استفاده میکنند. این زیورآلات در میان هدایای نامزدی و عروسی و جهیزیۀ عروس که در گویش محلی «گانه» نامیده میشود، از اهمیت ویژه برخوردار است. امروزه در کنار نقره زرگران هزاره از طلا نیز استفاده میکنند.[۶۰]
ه)آهنگری
مردم هزاره، فلزات از جمله آهن را بهطریق ابتدائی استخراج و ذوب میکردند. آهنگران که مردم هزاره به آنان اُستا میگویند،[۶۱] در کنار ابزارهای کشاورزی، سلاحهای سرد (چاقو، شمشیر، خنجر، نیزه، سپر) و سلاحهای گرم چون دهانپر (سلاح فتیلهدار) تفنگ و تفنگچه نیز تولید میکردند. این محصولات با استفاده از هنر حکاکی، تزیین میشد. آهنگران بهطور معمول محل کار ثابت داشتند و محصولات خود را برای تهیه کالای مورد نیاز میفروختند.[۶۲] در برخی مناطق آهنگران بهصورت دورهگرد به قریهها سفر میکردند و در مرکز قریه، محلی ویژۀ آهنگری «دوکو» (کره) وجود داشت. این آهنگران بهصورت نوبتی برای اهالی قریه ابزار کار جدید میساختند و یا تولیدات گذشته را ترمیم میکردند. آهنگران هزاره از ابزار کار سنتی مانند چکوش و مارتول (پُتک) برای کوبیدن، سندان، انواع انبُر، دوکو، ذغال چوب و دَم (وسیلۀ داغکردن ذغال) استفاده میکردند.[۶۳]
و) مِسگری
مسگری یکی از رشتههای صنایع دستی هزارهها است که با استفاده از وسایل سنتی ظروفی چون دیگ (قابلمه) در سایزهای مختلف، چایجوش (کتری)، چاینک (قوری)، پیاله (لیوان) گیلاس، آفتابه و لگن (ظروف دستشوری)، پتنوس (سینی)، کاسه و بوشقاب تولید میکنند. مسگران هزاره از مِسی استفاده میکنند که از معدنهای موجود در مناطق هزارهها استخراج میشود. سطح محصولات مسگری را قلایی میکنند که مردم محل به آن سفیدکاری میگویند.[۶۴]
ز) نجاری
براساس تحقیقات انجامشده، مردم هزاره با استفاده از ابزارهای سنتی، دستسازهای چوبی مانند اُرسی (پنجره)، دروازه (در) الماری (کمُد)، انواع صندوق، پارو (وسیله برای برفروبی)، اِسپار (قلبه)، یوغ، ماله، دمبوره (ابزار موسیقی سنتی) و دیگر وسایل تزیینی و کاربردی میسازند که از نظر مقاومت و زیبایی شهرت بالایی دارد. نجارهای هزاره محصولات خود را با هنر کندهکاری و نقاشی تزیین میکنند. چوبهای مورد ضرورت از درختهای موجود در منطقه تهیه میشود.[۶۵]
ح) چرمگری
با توجه به اقتصاد دامپروری مردم هزاره، صنعت چرمگری در میان هزارهها رواج زیادی داشته و از شهرت بالایی برخوردار است. این مردم علاهبر صادرات، از چرم پاپوشهای به نام چارُق و سوگول میساختند که بیشتر مردم عادی استفاده میکردند. چاموش نوع دیگر پاپوش هزارگی است که از چرم ساخته میشد و بیشتر خانها و ثروتمندان هزاره از آن استفاده میکردند. مردم هزاره با استفاده از چرم و قطعهای از لاستیک ماشین، دمپایی به نام «چپلی کیروبَن» میسازند که امروزه نیز در میان مردم طرفدارانی دارند. کِیرُو نوع دیگر از دمپایی سنتی هزارهها است که تل (کف) آن را چوب و بندهای آن را چرم تشکیل میداد. در گذشته بیشتر زنان هزاره از آن استفاده میکردند. پوستین نوعی لباس گرم، زیبا و گران قیمت هزارگی بوده که مانند کاپشن است و از پوست خام حیوانات وحشی مانند گرگ ساخته میشود.[۶۶] مردم هزاره از چرم، کلاه پوستی، کیف، کمربند، زین اسب و مشک که برای تولید و نگهداری دوغ استفاده میشود، تولید میکنند.[۶۷]
ت) سفالگری
زنان هزاره با استفاده از گِل رُس که از اطراف روستاها تهیه میکردند، ظروفی چون خُمره (قابلمه)، پیاله و کوزه میساختند. مردان ابتدا گِل را با کاه و موی بز مخلوط و خِس میکردند بعد از ورزدادن زیاد و حالت چسپاندگی، زنان با استفاده از دست و ابزارهای ابتدایی، ظروف را با ظرافت خاص میساختند. پس از خشکشدن، آنها را در یک محل جمع کرده، با استفاده از هیزوم پخته میکردند که در گویش محلی به آن پاجَم/ پَجَم میگویند.[۶۸]
بازار مصرف
از نظر پژوهشگران، در گذشته تولیدات صنعتگران هزاره، برای استفاده محلی بود که مردم محل با معاملۀ کالا، نیازهای خود را تأمین میکردند. تاجران دیگر مناطق که بهقصد ترانزیت وارد مناطق هزارهها میشدند، بیشتر در نزد میران توقف میکردند. این تاجران فراوردههای صنعتی هزاره را خریداری میکردند.[۶۹] در سالهای اخیر صنعتگران هزاره بهویژه زنان محصولات خود را از طریق مغازههای ویژه، نمایشگاهها و جشنوارهها برای متقاضیان و گردشگران عرضه میکنند و در مواردی به کشورهای که مهاجرین هزاره حضور دارند، صادر میکنند.[۷۰]
امتیازات صنایع دستی قوم هزاره
از نظر کارشناسان در صورت رونق صنایعدستی، قسمتی از منابعی که بدون استفاده باقی مانده است مانند منابع انسانی و مواد اولیۀ بومی، به بهرهبردای میرسند. امتیاز دیگر آن این است که نیاز به سرمایۀ زیاد و ثابت و آموزش پیچیده ندارد. همچنین رونق صنایع دستی، دسترسی به شغل خانگی و رفاه عمومی را در پی دارد.[۷۱]
چالشها
عواملی چون جغرافیای کوهستانی و دورافتاده، عدم ارتباط با دنیای بیرون، نبود بازار، جنگ و ناامنیهای مستمر داخلی و بیرونی و بیتوجهی حکومتها سبب شده است که استاکاران هزاره فقط بهتولیدات مورد نیاز محلی اکتفا کنند و به مرور زمان بخشهای زیادی از این صنایع جای خود را به کالاهای وارداتی بدهد.[۷۲] با به قدرت رسیدن طالبان و وضع محدودیتها علیه زنان، صنایع دستی با مشکل جدی روبهرو شده است.[۷۳]
جشنوارۀ صنایع دستی
قشر فرهنگی جامعۀ هزاره، 29 ثور (اردیبهشت) را روز فرهنگ هزاره نامیده و در تجلیل از این روز، بخشهایی از صنایع دستی از جمله سوزندوزی این مردم در اکثر کشورهای جهان و همچنین در فضای مجازی، به نمایش گذاشته میشود که تأثیر خوبی بر رونق دوبارۀ آن داشته است.[۷۴]
اقتصاد قوم هزاره
قوم هزاره، در طول تاریخ، با جنگها و آسیبهای بسیاری همراه بودهاند که در نتیجۀ آنها، زمینها و مراتع بسیاری را از دست دادند. بسیاری از آنها در افغانستان به دامپروری، کِشت گندم و جو و نیز کارگری مشغول بودند.[۷۵] در آخرین دهۀ سلطنت در افغانستان (1340ش)، طبقات مختلف اجتماعی از مردم هزاره وجود داشت که شامل تاجران شهری، کارگران شهری، کشاورزان طبقۀ متوسط، دهقانان کم زمین و دهقانان بیزمین بودند.[۷۶]
مشاهیر قوم هزاره
محمدعلی مدرس افغانی، محمدعلی غزنوی، سید اسماعیل بلخی، قربانعلی محقق کابلی، محمداسحاق فیاض، عبدالعلی مزاری،[۷۷] محمدباقر موحدی نجفی، محمد امینی بامیانی، محمدباقر فاضلی بهسودی، واعظزاده بهسودی، محمدکریم خلیلی، محمد محقق و سرور دانش، از جمله مشاهیر دینی و سیاسی سالهای اخیر هزارهها هستند. در طول تاریخ قوم هزاره دارای شخصیتهای معروف دیگر نیز بوده است.
پانویس
- ↑ کانفیلد، «هزاره»، ترجمه و تلخیص معصومه ابراهیمی، وبسایت دانشنامه ایران زمین.
- ↑ یزدانی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، 1373ش، ج1، ص146.
- ↑ خاوری، مردم هزاره و خراسان بزرگ، 1385ش، ص273.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص62؛
بندهش (فرنبغ دادگی)، تهران، توس، 1375ش.، ص70؛
«تاریخچۀ قوم هزاره»، خبرگزاری عصر اسلام. - ↑ گریفیتز، افغانستان کلید یک قاره، بیتا، ص134.
- ↑ موسوی، سید عسکر (1379). هزارههای افغانستان. ترجمه اسدالله شفایی.تهران: انتشارات موسسه فرهنگی و هنری سیمرغ، ص164.
- ↑ موسوی، سید عسکر (1379). هزارههای افغانستان. ترجمه اسدالله شفایی.تهران: انتشارات موسسه فرهنگی و هنری سیمرغ، ص64.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1387ش، ص79-80؛
کاتب، سراج التواریخ، ج1، 1862م. - ↑ پولادی، هزارهها، 1387ش، ص99؛
موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص103؛
غبار، جغرافیای تاریخی افغانستان، 1368ش، ص172. - ↑ Bright, International Encyclopedia of Linguistics, 1992, Vol. 2, P. 231
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص100.
- ↑ ارانسکی، مقدمة فقهاللغة ايراني، 1379ش، ص293.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص198-203.
- ↑ «شیعیان و هزارههای کویته»، خبرگزاری اطلس.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص237.
- ↑ نخستین رئیس جمهور افغانستان
- ↑ انقلابی که به رهبری حزب خلق و پرچم، علیه حکومت داوودخان، به راه افتاد.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص248.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص256.
- ↑ بهمنی قاجار، شیعیان افغانستان، 1392ش، ص432.
- ↑ NGO
- ↑ Adelkhah, Olszewska, Zuzanna, "The Iranian Afghans", Iranian Studies 40 (2), 2007, P137-165.
- ↑ «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه.
- ↑ پولادی، حسن، هزارهها: تاریخ، سیاست، اقتصاد و فرهنگ، 1989م؛
«نسلکشی خاموش هزارهها»، خبرگزاری جمهوری اسلامی. - ↑ «چرا مردم هزاره در افغانستان از نسلکشی هراس دارند؟»، وبسایت دیدار نیوز.
- ↑ «نسلکشی خاموش هزارهها»، خبرگزاری جمهوری اسلامی.
- ↑ «همه چیز دربارۀ جنایت هولناک میرزاولنگ افغانستان»، خبرگزاری رسمی حوزه.
- ↑ «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه.
- ↑ حسنی، «24 کشته و 57 زخمی در حمله انتحاری بر دانشآموزان کوثر دانش»، وبسایت خبرنامه.
- ↑ «افزایش تعداد شهدای انفجار در مدرسۀ سیدالشهدا کابل به 85 نفر»، خبرگزاری فارس.
- ↑ «داغ تازۀ دشت برچی»، خبرگزاری اعتماد.
- ↑ «آموزشگاه دخترانه کاج کابل»، وبسایت همشهری آنلاین.
- ↑ «متن نامۀ آیتالله واعظزادۀ بهسودی به دبیرکل سازمان ملل»، وبسایت فیسبوک، تاریخ بازدید: 2 آبان 1401ش.
- ↑ دولت آبادی، شناسنامه افغانستان، 1387ش، ص28.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1387ش، ص32.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص100.
- ↑ دولتآبادی، بصیر احمد (بیتا). شناسنامه افغانستان. (بینا)، ص۲۵.
- ↑ علی آبادی، علیرضا (1395). جامعه و فرهنگ افغانستان. تهران، موسسه فرهنگی هنری و انتشاراتی بین المللی الهدی، ص 79-91.
- ↑ کانفیلد، «هزاره»، ترجمه و تلخیص معصومه ابراهیمی، وبسایت دانشنامه ایران زمین.
- ↑ پولادی، هزارهها، 1387ش، ص205-207.
- ↑ «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه.
- ↑ مصاحب، دايرةالمعارف فارسي، 1374ش، ص3286.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص222.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص143-148.
- ↑ فیاض مجاهد، «نقش و نگار دستی»، وبلاگ صنایع دستی هزارگی.
- ↑ فیاض مجاهد، «نقش و نگار دستی»، وبلاگ صنایع دستی هزارگی.
- ↑ عادلی، «انواع لباسهای هزارگی در بامیان»، وبسایت رادیوبامیان.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ مجیدی، «لباس هزارگی»، وبسایت مجلۀ خامک.
- ↑ فیاض مجاهد، «نقش و نگار دستی»، وبلاگ صنایع دستی هزارگی.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ فیاض مجاهد، «نقش و نگار دستی»، وبلاگ صنایع دستی هزارگی.
- ↑ رجاء، «صنایع دستی زنان با رکود مواجه است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص83-85.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص84.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ شریعتی سحر، «آداب و رسوم خواستگاری و ازدواج در هزارستان»، وبلاگ گریههای مریم مصلوب.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ تیمورخانوف، تاریخ ملی هزاره، 1372ش، ص85-88.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ شریعتی سحر، «تأملی بر صنایع دستی مردم دایکندی»، وبلاگ پیام دایکندی.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص143.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص148.
- ↑ رجاء، «صنایع دستی زنان با رکود مواجه است»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ شریعتی سحر، «صنایع دستی هزارگی»، وبسایت هزاره اینترنشنال.
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1379ش، ص144-146.
- ↑ «500 هزار شغل در افغانستان با روی کار آمدن طالبان از دست رفت»، خبرگزاری تسنیم.
- ↑ «استقبال از روز فرهنگ هزارگی در کشور»، وبسایت روزنامۀ افغانستان ما.
- ↑ Muslim peoples, ed, Richard v. Weeks, U.S.A, 1984, vol, 1, pp 327-332
- ↑ موسوی، هزارههای افغانستان، 1386ش، ص152.
- ↑ «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه.
منابع
- «آموزشگاه دخترانه کاج کابل»، وبسایت همشهری آنلاین، تاریخ بارگذاری: 8 مهر 1401ش.
- ارانسکی، ای.م. مقدمة فقهاللغة ايراني، ترجمة كريم كشاورز، تهران، پیام، 1379ش.
- «افزایش تعداد شهدای انفجار در مدرسۀ سیدالشهدا کابل به 85 نفر»، خبرگزاری فارس، تاریخ بارگذاری: 20 اردیبهشت 1400ش.
- بندهش (فرنبغ دادگی)، تهران، توس، 1375ش.
- بهمنی قاجار، محمدعلی، «جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان افغانستان»، تهران، مؤسسۀ مطالعات اندیشهسازان نور، 1392ش.
- پولادی، حسن، هزارهها: تاریخ، سیاست، اقتصاد و فرهنگ، ترجمۀ علی عالمی کرمانی، کمپنی مغول، 1989م.
- پولادی، حسن، «هزارهها»، ترجمۀ علی عالمی کرمانی، تهران، عرفان، 1387ش.
- «تاریخچۀ قوم هزاره»، خبرگزاری عصر اسلام، تاریخ بارگذاری: 28 اردیبهشت 1400ش.
- «چرا مردم هزاره در افغانستان از نسلکشی هراس دارند؟»، وبسایت دیدار نیوز، تاریخ بارگذاری: 8 آبان 1400ش.
- حسنی، فریدون، «24 کشته و 57 زخمی در حمله انتحاری بر دانشآموزان کوثر دانش»، وبسایت خبرنامه، تاریخ بازدیدی: 18 مهر 1401ش.
- خاوری، تقی، مردم هزاره و خراسان بزرگ، چ1، تهران، محمدابراهیم شریعتی افغانستانی، 1385ش.
- «داغ تازۀ دشت برچی»، خبرگزاری اعتماد، تاریخ بارگذاری: 31 فروردین 1401ش.
- دولت آبادی، بصیراحمد، شناسنامه افغانستان، تهران، عرفان، 1387ش.
- «شیعیان و هزارههای کویته»، خبرگزاری اطلس، تاریخ بارگذاری: 26 اردیبهشت، 1398ش.
- غبار، میرغلام محمد، «جغرافیای تاریخی افغانستان»، کابل، مطبعۀ دولتی، 1368ش.
- کاتب، فیض محمد، سراج التواریخ، ج1، کابل، دارالسلطنه کابل، 1862م.
- کانفیلد، رابرت، «هزاره»، ترجمه و تلخیص معصومه ابراهیمی، وبسایت دانشنامه ایران زمین، تاریخ بازدید: 18 شهریور 1401ش.
- مصاحب، غلامحسين، دايرةالمعارف فارسي، تهران، کتابهای جیبی، 1374ش.
- موسوی، سیدعسکر، هزارههای افغانستان، ترجمۀ عزیز طغیان، قم، اشک یاس، 1386ش.
- «نسلکشی خاموش هزارهها»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، تاریخ بارگذاری: 18 خرداد 1400ش.
- «هزاره»، وبسایت ویکی شیعه، تاریخ بازدید: 18 مهر 1401ش.
- «همه چیز دربارۀ جنایت هولناک میرزاولنگ افغانستان»، خبرگزاری رسمی حوزه، تاریخ بارگذاری: 18 مرداد 1396ش.
- یزدانی، حسینعلی، پژوهشی در تاریخ هزارهها، تهران، محمدابراهیم شریعتی افغانستانی، 1373ش.
- Adelkhah, Fariba; Olszewska, Zuzanna, "The Iranian Afghans", Iranian Studies 40 (2), 2007.
- Bright, William. International Encyclopedia of Linguistics. Oxford: Oxford University Pres, 1992.
- Muslim peoples, ed, Richard v. Weeks, U.S.A, 1984.